در این عمری که میدانی

در این عمری که میدانی
فقط چندی تو مهمانی
به جان ودل
توعاشق باش
رفیقان را
مراقب باش
مراقب باش تو به آنی
دل موری نرنجانی
که در آخر تو میمانی و
مشتی خاک که از آنیم
دیدگاه ها (۱)

خدایا...مشکلاتم را بہ تو می سپارم و دلم آرام میشود بودنت را ...

تنهایی آدم ها,بزرگ است، خیلی بزرگ،شایدم به وسعت یک دریاست،ام...

ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻧﮕﯿﺪ : " ﻏﻼﻣﺘﻢ " ، " ﻧﻮﮐﺮﺗﻢ "ﺳـــــــﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ...

میرسد روزی که بیهم میشویم یک به یک از جمع هم کم می شویم می ر...

همه جا با همه کس ، یار نمی‌باید بودیارِ اغیارِ دل‌آزار، نمی...

لحظهٔ دیدارعمری نهادم سر به خاک آستانتاینک شدم‌ با روی گلگون...

اربابِ خوبم...از کدامین سحر، نامِ تو را در جانِ ما سرشته‌اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط