بالاخره یک روز؛
بالاخره یک روز؛
تو هم میرسی به جایی که سکوت میکنی
و فقط میخندی...
بالاخره یک روز؛
تو هم درد عشق رو، با بند بندِ وجودت حس میکنی
بالاخره یک روز؛
تو هم برای دیدن خنده های من،
به هرکسی که میشناسی و میشناسم، التماس میکنی
بالاخره یک روز میرسد؛
که تو هم به دردِ 'دِل' دچار میشوی...
که مثلِ من میشوی...
بالاخره یک روز میرسد؛
که تو، مثلِ من، حاضری غرورت رو فدای داشتنم کنی
حاضری باخت بدهی، تا بُردَنِ کسی را که میپرستی ببینی
حاضری خنجر رو، در قلب خودت فرو کنی، تا مبادا حرفِ نابجایی به یارِت بزنی...
بالاخره زمین گِرد است جانان...
چه بخواهی و چه نه، دوباره جای ما با هم عوض میشود
فقط... ای کاش با خاک یکسانم نمیکردی
ای کاش کمی از من رو، کمی از محبت ها و دلتنگی ها و ملایمت ها رو،
برای آن روزهای خودت باقی میگذاشتی
به قدری خسته ام از بی کسی؟...
خُب... البته من که دیگر دِلِ دیدنِ بغض هایت را ندارم...
احتمالاً آن روزها، فقط من کمی غمگینم، اما ما عاشق ترین بنده های خدا میشویم
ای کاش قبل از نابودی، کمی چشم هایت را باز میکردی
ای کاش قبل از اینکه با خاک یکسان شوم
دوستم میداشتی
ای کاش...
تو هم میرسی به جایی که سکوت میکنی
و فقط میخندی...
بالاخره یک روز؛
تو هم درد عشق رو، با بند بندِ وجودت حس میکنی
بالاخره یک روز؛
تو هم برای دیدن خنده های من،
به هرکسی که میشناسی و میشناسم، التماس میکنی
بالاخره یک روز میرسد؛
که تو هم به دردِ 'دِل' دچار میشوی...
که مثلِ من میشوی...
بالاخره یک روز میرسد؛
که تو، مثلِ من، حاضری غرورت رو فدای داشتنم کنی
حاضری باخت بدهی، تا بُردَنِ کسی را که میپرستی ببینی
حاضری خنجر رو، در قلب خودت فرو کنی، تا مبادا حرفِ نابجایی به یارِت بزنی...
بالاخره زمین گِرد است جانان...
چه بخواهی و چه نه، دوباره جای ما با هم عوض میشود
فقط... ای کاش با خاک یکسانم نمیکردی
ای کاش کمی از من رو، کمی از محبت ها و دلتنگی ها و ملایمت ها رو،
برای آن روزهای خودت باقی میگذاشتی
به قدری خسته ام از بی کسی؟...
خُب... البته من که دیگر دِلِ دیدنِ بغض هایت را ندارم...
احتمالاً آن روزها، فقط من کمی غمگینم، اما ما عاشق ترین بنده های خدا میشویم
ای کاش قبل از نابودی، کمی چشم هایت را باز میکردی
ای کاش قبل از اینکه با خاک یکسان شوم
دوستم میداشتی
ای کاش...
- ۱.۷k
- ۲۹ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط