معلم تازه کاری اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز پای ت

معلم تازه کاری اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز پای تخته رفت. معلم گفت: شعر بنی آدم را بخون. دانش آموز شروع کرد به خواندن:

بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار

به اینجا که رسید مکث کرد. معلم گفت: بقیه اش را بخوان.

دانش آموز: یادم نمی آید. معلم: یعنی چی؟ این شعر ساده را هم نتوانستی حفظ کنی؟

دانش آموز: آخر مشکل داشتم، مادرم مریض است و گوشه خانه افتاده، پدرم سخت کار می کند اما مخارج درمان بالاست. من باید کارهای خانه را انجام بدم و مراقب خواهر و برادرهایم باشم؛ ببخشید.

معلم: ببخشید، همین. مشکل داری که داریباید شعر را حفظ می کردی.

در این لحظه دانش آموز گفت:

توکز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی
دیدگاه ها (۹)

«دیده و دل»گر بنی آدم اعضای یکدیگرنداز این روست که در آفرینش...

☆دوپارتی☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــــــــــ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

معلم تازه کاری اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز پای تخته ...

حتما تا اخر بخوانید بد نیستمعلم فارسی اسم دانش اموز را صدا ک...

معلم اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز رفت پای تخته، معلم ...

بنی ادم اعضای یکدیگرند*که در افرینش زیک گوهرند*چو عضوی به در...

معلم اسم دانش آموز را صدا كرد، دانش آموز پاي تخته رفت ، معلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط