برو بمیر
برو بمیر
بمیر بمیر بمیر بمیر بمیر تو لیاقت شونو نداری! فقط بار اضافه ای! خجالت نمی کشی؟! با بودنت فقط وقت شونو پر می کنی! برو بمیر! لیاقت زنده بودن ام نداری
ببخشید... ببخشید.. ببخشید..
اوه! اشکال نداره عزیزم^^بیا اینجا بیا این پایین و بیین قشنگه؟ چطوره ی قدم بیای جلو تا بری جایی که بهت خوشمیگذره^^
و.. ولی... ولی این پرتگاه عه! ب.. بالا پشتبوم! ولم کن! نمیخوام بمیرم نمیرم جلو نمیرم!
در گوشش زمزمه می کنه-
اگه بری قول میدم بغلت کنم وقتی بپری فرشته میشی و بال در میاری خیلی زیبا میشی و مهم تر از همه دیگه درد تو سینه ات و حس نمی کنی به هر حال با این دستای زخمی که زیر بارون به یدوار سیمانی مشت زدی و پوست شون کنده شده و خون ازشون میاد چه توجهی میشه کرد؟ ترکیب زیبایی شده خیلی خوشگله ولی.. ولی ی ترکیب بهتر میشناسم
ی قدم؟
اره! ی قدم دقیقا ی قدم! بگو بگو میخوام بپرممم بگو مال تو! مال تو ام!
من.. من
زود باش! بگو
من.. من.. ما.. مال..
زود باش دیگه! بنال! تا وقتی نگی نمی تونم بگیرمت!
نه! نه نه نمیگم! ازم فاصله بگیر!
اوه... که اینطور... پس نمیخوای بگی نه؟ ^^
چ.. چرا اینجوری نگاه می کنی...
چیشد عزیزم حالت خوبه؟ ^^
خ.. خستم.. خیلی.. خست..
بیهوش میشه و می افته بغلش-
بلخره....-گونه ی سرد جنازه ای که رو دست شو لمس می کنه وولیخند می زته- دیدی گفتم.. رنگ قرمز خیلی بهت میاد... نگاه کن
دخترک که سرش روی پای او بود و خون بدنش رو زمین پخش شده بود بدتش سرد و بی جون رو به روی افتاب دم صبح قرار میگیرد-
در حالی که موهایش را نوازش می کنم می گوید--
زیبایی سرخی خونت به پوست خاکستری ات میاد خوشگل شدی دیدی گفتم؟ الان بهتری نه؟ درد تو سینه ات اون عذاب وجدان لعنتی.. فشاری که روت بود رفت نه؟
خورشید بالا تر می اید افتاب گرم اش را بر روی گونه ی یخ زده ی دخترک می اندازد باران که گویی تا حدودی سرخی خون را از روی زمین شسته بود کم کم بند می اید -
دختری که حال دیگر جانی در بدن نداشت و مانند جسدی در اغوش دختری با موهای خاکستری پوستی سفید و چشمانی سیاه بود اری او شیطان درون او بود همان منطق سیری ناپذیر که میخواد مرا بکشد همانی که می. گوید اگر ی قدم جلو برم پرت میشم و ازاد درست فهمیدید این منم منطق و قلب من است من مرده ام و اکنون ام میمیرم
بمیر بمیر بمیر بمیر بمیر تو لیاقت شونو نداری! فقط بار اضافه ای! خجالت نمی کشی؟! با بودنت فقط وقت شونو پر می کنی! برو بمیر! لیاقت زنده بودن ام نداری
ببخشید... ببخشید.. ببخشید..
اوه! اشکال نداره عزیزم^^بیا اینجا بیا این پایین و بیین قشنگه؟ چطوره ی قدم بیای جلو تا بری جایی که بهت خوشمیگذره^^
و.. ولی... ولی این پرتگاه عه! ب.. بالا پشتبوم! ولم کن! نمیخوام بمیرم نمیرم جلو نمیرم!
در گوشش زمزمه می کنه-
اگه بری قول میدم بغلت کنم وقتی بپری فرشته میشی و بال در میاری خیلی زیبا میشی و مهم تر از همه دیگه درد تو سینه ات و حس نمی کنی به هر حال با این دستای زخمی که زیر بارون به یدوار سیمانی مشت زدی و پوست شون کنده شده و خون ازشون میاد چه توجهی میشه کرد؟ ترکیب زیبایی شده خیلی خوشگله ولی.. ولی ی ترکیب بهتر میشناسم
ی قدم؟
اره! ی قدم دقیقا ی قدم! بگو بگو میخوام بپرممم بگو مال تو! مال تو ام!
من.. من
زود باش! بگو
من.. من.. ما.. مال..
زود باش دیگه! بنال! تا وقتی نگی نمی تونم بگیرمت!
نه! نه نه نمیگم! ازم فاصله بگیر!
اوه... که اینطور... پس نمیخوای بگی نه؟ ^^
چ.. چرا اینجوری نگاه می کنی...
چیشد عزیزم حالت خوبه؟ ^^
خ.. خستم.. خیلی.. خست..
بیهوش میشه و می افته بغلش-
بلخره....-گونه ی سرد جنازه ای که رو دست شو لمس می کنه وولیخند می زته- دیدی گفتم.. رنگ قرمز خیلی بهت میاد... نگاه کن
دخترک که سرش روی پای او بود و خون بدنش رو زمین پخش شده بود بدتش سرد و بی جون رو به روی افتاب دم صبح قرار میگیرد-
در حالی که موهایش را نوازش می کنم می گوید--
زیبایی سرخی خونت به پوست خاکستری ات میاد خوشگل شدی دیدی گفتم؟ الان بهتری نه؟ درد تو سینه ات اون عذاب وجدان لعنتی.. فشاری که روت بود رفت نه؟
خورشید بالا تر می اید افتاب گرم اش را بر روی گونه ی یخ زده ی دخترک می اندازد باران که گویی تا حدودی سرخی خون را از روی زمین شسته بود کم کم بند می اید -
دختری که حال دیگر جانی در بدن نداشت و مانند جسدی در اغوش دختری با موهای خاکستری پوستی سفید و چشمانی سیاه بود اری او شیطان درون او بود همان منطق سیری ناپذیر که میخواد مرا بکشد همانی که می. گوید اگر ی قدم جلو برم پرت میشم و ازاد درست فهمیدید این منم منطق و قلب من است من مرده ام و اکنون ام میمیرم
- ۲۸.۷k
- ۲۷ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط