من می مانم و تو
من می مانم و تو
تو می مانی و من
و خاطره هایی که بینِ ماست
این روزها که بادها می وزند از جانبِ کوه
و سنگ ها را به خلوت هایِ سرد می خوانند ،
ما در دست هایِ گرمِ هم می روییم
و سبز می شویم ...
گمان نکن که نمی دانم
تو به رویِ خودت نمی آوری ،
وگرنه خوب می دانم
که چقدر سبزتر از مَنی ،
و چقدر گلدانِ دست هایت بزرگ تر از من است ...
حیف !
کاش قدرِ دست هایت را بدانی
باغ برای دست هایِ تو کم است
چه برسد به من
که برگ هم نیستم ...!
تو می مانی و من
و خاطره هایی که بینِ ماست
این روزها که بادها می وزند از جانبِ کوه
و سنگ ها را به خلوت هایِ سرد می خوانند ،
ما در دست هایِ گرمِ هم می روییم
و سبز می شویم ...
گمان نکن که نمی دانم
تو به رویِ خودت نمی آوری ،
وگرنه خوب می دانم
که چقدر سبزتر از مَنی ،
و چقدر گلدانِ دست هایت بزرگ تر از من است ...
حیف !
کاش قدرِ دست هایت را بدانی
باغ برای دست هایِ تو کم است
چه برسد به من
که برگ هم نیستم ...!
- ۱.۰k
- ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط