My little gem
My little gem 💎🤏 #9
Jk:خب ببین...
من به کمپانی شما میگم که یه ازدواج اجباری قرار بده و من هم از لحاظ مالی تکمیلشون میکنم
Lisa:(چشم گشاد) ببین اولا من که اصلا شریک جرم نمیشم
دوما اصلا دایانا کلا شونزده سالشه تو بیستو و... چند سالته؟
Jk:نه..بیستو نه
Lisa: آها تو بیستو نه سالتههههه میدونی یعنی چند سال اختلاف سنی دارین؟
۱۳ ساللللللللل
Jk: خب مگه عشق سن و سال میشناسه ؟
آقا من دایانا رو دوست دارمممممم
Lisa:من به عنوان خواهر بزرگتر دایانا اجازه نمیدن دایانا تا ۲۰ سالگی ازدواج کنه
آشنایی هم ۱۸
Jk:یعنی من دوسال صبر کنم که با من آشنا شه
چهار سال هم صبر کنم تا ازدواج کنیم ؟
مگه میشههه
Lisa: اصلا مگه دایانا تورو دوست داره ؟ ها
راستی چند وقت پیش با دایانا داشتیم حرف میزدیم...
اون میگفت تورو بعد از اون اتفاق سال پیش مثل داداش بزرگترش میبینه(بلند)
فلش بک به سال پیش"
Ravi v"
اون روز ۱۳ مارس ۲۰۲۵ بود
دایانا داشت از فرش قرمز میگذشت
و گروه BTS هم داشتند کنار اون ها راه می رفتند
دایانا با یه لباس عروسکی قرمز و بازه شنل پشمی سفید با بود های سفید و خوشگل داشت دل همه ی پسر های اونجا رو میبرد...
از جمله جونگکوک...
همون لحظه یه هیتر بی عقل که از آینده اش خبری نداشت به لیوان شراب رو روی دایانا پاشید که یکی مانع برخورد شراب از روی لباس دایانا بود. اون...
جونگکوک بود!
کسی که از عشقش محافظت کرد!
و دایانا ای که از خجالت شبیه گوجه فرنگی شده بود!
Dayana:آقا...آقای جئون (صدای لرزون)
کتتون (بغض)
Jk:هی دختر(خنده) گربه نکن اشکالی نداره(لبخند)
Dayana:آخه کتتون(صدای لرزون)
Jk:اون مهم نیست...
مهم اینه که لباس پرنسس زیبایی مثل شما کثیف نشه! (لبخند)
Dayana:ممن...ممنون(لبخند)
Jk:قابلی نداشت کوچولو(لبخند×۱۰۰۰۰)
(ادامه دارد)
Jk:خب ببین...
من به کمپانی شما میگم که یه ازدواج اجباری قرار بده و من هم از لحاظ مالی تکمیلشون میکنم
Lisa:(چشم گشاد) ببین اولا من که اصلا شریک جرم نمیشم
دوما اصلا دایانا کلا شونزده سالشه تو بیستو و... چند سالته؟
Jk:نه..بیستو نه
Lisa: آها تو بیستو نه سالتههههه میدونی یعنی چند سال اختلاف سنی دارین؟
۱۳ ساللللللللل
Jk: خب مگه عشق سن و سال میشناسه ؟
آقا من دایانا رو دوست دارمممممم
Lisa:من به عنوان خواهر بزرگتر دایانا اجازه نمیدن دایانا تا ۲۰ سالگی ازدواج کنه
آشنایی هم ۱۸
Jk:یعنی من دوسال صبر کنم که با من آشنا شه
چهار سال هم صبر کنم تا ازدواج کنیم ؟
مگه میشههه
Lisa: اصلا مگه دایانا تورو دوست داره ؟ ها
راستی چند وقت پیش با دایانا داشتیم حرف میزدیم...
اون میگفت تورو بعد از اون اتفاق سال پیش مثل داداش بزرگترش میبینه(بلند)
فلش بک به سال پیش"
Ravi v"
اون روز ۱۳ مارس ۲۰۲۵ بود
دایانا داشت از فرش قرمز میگذشت
و گروه BTS هم داشتند کنار اون ها راه می رفتند
دایانا با یه لباس عروسکی قرمز و بازه شنل پشمی سفید با بود های سفید و خوشگل داشت دل همه ی پسر های اونجا رو میبرد...
از جمله جونگکوک...
همون لحظه یه هیتر بی عقل که از آینده اش خبری نداشت به لیوان شراب رو روی دایانا پاشید که یکی مانع برخورد شراب از روی لباس دایانا بود. اون...
جونگکوک بود!
کسی که از عشقش محافظت کرد!
و دایانا ای که از خجالت شبیه گوجه فرنگی شده بود!
Dayana:آقا...آقای جئون (صدای لرزون)
کتتون (بغض)
Jk:هی دختر(خنده) گربه نکن اشکالی نداره(لبخند)
Dayana:آخه کتتون(صدای لرزون)
Jk:اون مهم نیست...
مهم اینه که لباس پرنسس زیبایی مثل شما کثیف نشه! (لبخند)
Dayana:ممن...ممنون(لبخند)
Jk:قابلی نداشت کوچولو(لبخند×۱۰۰۰۰)
(ادامه دارد)
- ۷۶
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط