استاکرمن
#استاکر_من
#پارت_۱۶
کوک رفت به سمت ته و همینطور که ته روی کابینت نشسته بود کوک رفت وسط پاش قرار گرفت ( فهمیدین چی جووریع؟ پاهای ته دور کمر کوک بود)
کوک با لبخند: سلام خوشگلم....
+هیهی🤭 سلام...
_صبحونه چی میخوری؟
+میشه برام از اون پنکیک های خوشمزت که قبلا برام درست میکردی... درست کنی؟
_چرا که نه... تو برو بشین الان درست میکنم.....
تهیونگ رفت نشست....
چند دقیقه بعد🎆
_بفرما خرس عسلی..
+اوه... ممنون..
جونگکوک نشست. رو. صندلی رو بروی
چند دقیقه سکوت بود کع جونگکوک سکوت رو شکست.....
_ام ته پایه ای امشب بریم بار؟
+بار؟ خب نمیدونم
_لطفا
+باشه.....
دوباره شروع کردن به غذا خوردن
🎆چند دقیقه بعد..
+خیلی خوشمزه بودددددد
_ای کاش هر روز اینجا بودی برات درست میکردم....
+کوک من باید برم.. بای
🎆چند دقیقه بعد
ته رسید خونه رفت تو. اتاقش و پرید رو تختش.... ته که خیلی خوشحال بود از اینکه دیگه استاکرش فراموشش کردهـ...
ولی در واقع استاکرش یا همون کوک پشت مانیتور درحال نگاه کردن بهش بودد..
ته ساعت رو نگاه کرد... ساعت ۸ شب بود باید زود حاضر میشد برای بار
دوش پنج مینی گرفت.. و لباساشو پوشید و همین که میخواست ادکلن شیرینشو بزنه کسی که ته(کوکی) سیوش کرده بود زنگ زد:_دم درم....
+اومدم..
ته سریع کفشاشو پوشید. و رفت از خونه بیرون که ماشین گرون قیمت کوک رو دید....
کوک بوق زد و ته رفت سوار شد...
ته سوار شد و بوی ادکلن تلخش و سیگار ماشین رو بو کرد....
+دوباره سیگار.
_یعنی انقدر معلومه که سیگار کشیدم؟
+هوم
منم دوس دارم دارم امتحان کنم...
_اخه حیف تو نیست؟
...... رسیدن...
پیاده شدن و به سمت بار رفتن.... وقتی وارد شدن بوی گند الکل و سوجو و سیگار همه جا رو پر کرده بود
یه جا روی کاناپه نشستن....
ته روی کوک لم داده بود.....
_پس گفتی سیگار میخوای؟
+اره کوک
_به ی شرطی میزارم..... که فقط باید از من سیگار بگیریـ..
+باش
+میرم سفارش بگیرم چی میخوای کوک....
..... ... _
+باش
رفتم سوجو و دوتا ویسکی اوردم و.... ویسکی هامونو زدیم به هم و نوشیدیم... بعد چند دقیقه که کلی نوشیدن...
کوک سیگارش رو روشن کرد
چند تا پک زد و یهو چونه تهیونگ رو گرفت.... و یک پک دیگه زد ولی اینبار بلاشو گذاشت رو لبای ته و دود رو رد بدل کرد.....
و قبل اینکه جدا بشه لب تهیونگ رو گاز گرفت و خونی شدد.....
+اهه.. ـــ
نی نایییییییی🎀🎀
اینم از ایننننن پارتتتت🤭
حمایت زیاد کنین وگرنه مجبورم شرط بزارم 🐥
#پارت_۱۶
کوک رفت به سمت ته و همینطور که ته روی کابینت نشسته بود کوک رفت وسط پاش قرار گرفت ( فهمیدین چی جووریع؟ پاهای ته دور کمر کوک بود)
کوک با لبخند: سلام خوشگلم....
+هیهی🤭 سلام...
_صبحونه چی میخوری؟
+میشه برام از اون پنکیک های خوشمزت که قبلا برام درست میکردی... درست کنی؟
_چرا که نه... تو برو بشین الان درست میکنم.....
تهیونگ رفت نشست....
چند دقیقه بعد🎆
_بفرما خرس عسلی..
+اوه... ممنون..
جونگکوک نشست. رو. صندلی رو بروی
چند دقیقه سکوت بود کع جونگکوک سکوت رو شکست.....
_ام ته پایه ای امشب بریم بار؟
+بار؟ خب نمیدونم
_لطفا
+باشه.....
دوباره شروع کردن به غذا خوردن
🎆چند دقیقه بعد..
+خیلی خوشمزه بودددددد
_ای کاش هر روز اینجا بودی برات درست میکردم....
+کوک من باید برم.. بای
🎆چند دقیقه بعد
ته رسید خونه رفت تو. اتاقش و پرید رو تختش.... ته که خیلی خوشحال بود از اینکه دیگه استاکرش فراموشش کردهـ...
ولی در واقع استاکرش یا همون کوک پشت مانیتور درحال نگاه کردن بهش بودد..
ته ساعت رو نگاه کرد... ساعت ۸ شب بود باید زود حاضر میشد برای بار
دوش پنج مینی گرفت.. و لباساشو پوشید و همین که میخواست ادکلن شیرینشو بزنه کسی که ته(کوکی) سیوش کرده بود زنگ زد:_دم درم....
+اومدم..
ته سریع کفشاشو پوشید. و رفت از خونه بیرون که ماشین گرون قیمت کوک رو دید....
کوک بوق زد و ته رفت سوار شد...
ته سوار شد و بوی ادکلن تلخش و سیگار ماشین رو بو کرد....
+دوباره سیگار.
_یعنی انقدر معلومه که سیگار کشیدم؟
+هوم
منم دوس دارم دارم امتحان کنم...
_اخه حیف تو نیست؟
...... رسیدن...
پیاده شدن و به سمت بار رفتن.... وقتی وارد شدن بوی گند الکل و سوجو و سیگار همه جا رو پر کرده بود
یه جا روی کاناپه نشستن....
ته روی کوک لم داده بود.....
_پس گفتی سیگار میخوای؟
+اره کوک
_به ی شرطی میزارم..... که فقط باید از من سیگار بگیریـ..
+باش
+میرم سفارش بگیرم چی میخوای کوک....
..... ... _
+باش
رفتم سوجو و دوتا ویسکی اوردم و.... ویسکی هامونو زدیم به هم و نوشیدیم... بعد چند دقیقه که کلی نوشیدن...
کوک سیگارش رو روشن کرد
چند تا پک زد و یهو چونه تهیونگ رو گرفت.... و یک پک دیگه زد ولی اینبار بلاشو گذاشت رو لبای ته و دود رو رد بدل کرد.....
و قبل اینکه جدا بشه لب تهیونگ رو گاز گرفت و خونی شدد.....
+اهه.. ـــ
نی نایییییییی🎀🎀
اینم از ایننننن پارتتتت🤭
حمایت زیاد کنین وگرنه مجبورم شرط بزارم 🐥
- ۶۹۴
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط