*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»

*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»
(پارت:۶)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگکوک با چشم های پر از خواب از اتاق بیرون اومد.
چشمش به من و تهیونگ افتاد ؛ سلام کرد و من و تهیونگ هم جوابشو دادیم.
گفت:«تهیونگ با لیا آشنا شو دوست کتاب فروش من که دیشب اتفاقی با هم آشنا شدیم.»
تهیونگ پرسید:«عا اونوقت چرا باید توی خونه ی ما باشه و اینکه بدتر از همه پیشه تو بخوابه؟»
جونگکوک گفت:«دیشب وقتی می خواستم برسونمش خونش توی ماشین خوابش برد و منم نتونستم بیدارش کنم به خاطر همین آوردمش اینجا . سوال بعدی.»
تهیونگ گفت:«می دونم که دل مهربونی داری جونگکوک ولی....»
جونگکوک حرفه تهیونگ و قطع کرد و گفت :«قبولت دارم رفیق هر چی تو بگی درسته .»
و خنده ای کرد.
به من گفت :«چیزی میخوری لیا؟»
گفتم:«نه معمولا صبحونه نمی خورم ممنون.
و اینکه من باید برم کتابخونه و از اون طرف برم پیش مامانم بیشتر از این اینجا نمی مونم و مزاحم نمی شم.»
جونگکوک گفت:«بزار برسونمت.»
گفتم نه به اندازه کافی زحمت دادم خیلی از لطفت ممنونم جونگکوک.
با خودم گفتم بزار ازش بپرسم کی لباس های منو عوض کرده ولی گفتم بیخیال مهم نیست.
رفتم لباس هامو عوض کردم و از اتاق خارج شدم .
دیدم جونگکوک دمه در وایساده.
گفت:«لیا من می خوام برم شرکت تو رو هم می رسونم توی مغازه ات‌.
گفتم باش و حرکت کردیم؛تهیونگ با لحنی تمسخر آمیز گفت خدافظ جونگکوک.
سوار ماشین شدیم. به جونگکوک گفتم واقعا از اینکه زحمتت دادم شرمنده ام بابت همه چیز ممنونم بابت اینکه من و بردی خونه ات،بابت چسبه زخم و خیلی کار های دیگه ......
اگه تو نبودی نمی دونستم چیکار کنم.
جونگکوک گفت:«کاری نکردم لیا خانم»
در همین حین به کتابفروشی رسیدیم.
جونگکوک گفت:«به موقع اش میام توی کتاب خونت پیشت ، مراقب خودت باش
خدافظ لیا.»
گفتم:«حتما بیا منتظرتم ،خدافظ جونگکوک.»
وارد کتاب خونه شدم و در و بستم.......

ادامه دارد........
دیدگاه ها (۰)

عررررررررر#جونگکوک #تهیونگ#لیسا#جین#جنی#بی_تی_اس

*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»(پارت:۷)••••••••××××××××××××××××××...

*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»(پارت:۵)°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°...

#جونککوک#تهیونگ#نامجون#جیهوپ #لیسا#کیدراما #موگبانک#کنسرت #ب...

نام فیک:«دیـداریــــی عجیب»(پارت:۹)تمومش کن تهیونگ،امروز به ...

ماه من پارت ۸لیا رو برد توی اتاق جدیدش و اسناد نصف اموالش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط