تقاص عشق /فصل ۲/ part ۱۳۱
تقاص عشق /فصل ۲/ part ۱۳۱
دینا تو بغل ات خوابش برد بود ات خیلی آروم اون رو از بغلش رویه تخت گذاشت پتو رو روش کشید و بوسه ای را رویه پیشانیش گذاشت خیلی آروم از رویه تخت بلند شد و از اتاق بیرون رفت تشنه اش شد از پله ها پایین رفت ناگهان صدای جیمین رو شنید دنباله صدا رفت به بالکن عمارت رسید از شیشه بالکن اون دونفر معلوم میشدن جیمین پیراهن اش رو کشیده بود و بیتگرام داشت رو شونه جیمین باند می پیچید ات دست اش رو گذاشت رویه دهنش ات
//چی شده.. چه اتفاقی برای جیمین افتاده باید برم پیشش //
سریع سمته آنها رفت همنیکه به بالکن داخل شد رفت جلوی جیمین که رویه مبل نشسته بود جلوش نشست با نگرانی و هول هولکی پرسید
ات : بازوت چیشده .. چه اتفاقی برات افتاده
جیمین شوکه به ات نگاه میکرد بیتگرام که همانجا نشسته بود با لبخنده موزیانه ای گفت
بیتگرام : پس من زنو شوهر رو اینجا تنها بزارم
ات سریه از جلوی جیمین بلند شد
ات : نه نمیخواد
جیمین پیراهن اش رو برداشت و پوشید
جیمین : چیزی نیست یکم زخمی شده
بیتگرام : زن داش از این به بعد خودت بهش برس
جیمین با آرنجش زد به دست بیتگرام
بیتگرام: اخخ اخخ
ات روبه بیتگرام کرد و شب بخیر گفت با قدم های آرام از بالکن بیرون رفت و سمته پله ها رفت راه اتاق رو پیش گرفت همینکه وارده اتاق شد به سمته تخت رفت و روش دراز کشید به پهلوی چپ روبه مبل دراز کشید
ات
// یعنی خیلی زخمی شده .... اصلا به من چه زخمی بشه حقشه...//
با باز شدن در از افکار آمد بیرون فهمید که جیمین پس صورت اش رو برنگردوند جیمین از تویه کمد پتوی برداشت و سمته مبل رفت ات سریع چشم هاشو بست خودش رو به خواب زد جیمین رویه مبل دراز کشید دقیقا روبه روی ات بود ...
(اسلاید ۲ رو ببینید متوجه میشید که کدوم مبل رو میگم)
دینا تو بغل ات خوابش برد بود ات خیلی آروم اون رو از بغلش رویه تخت گذاشت پتو رو روش کشید و بوسه ای را رویه پیشانیش گذاشت خیلی آروم از رویه تخت بلند شد و از اتاق بیرون رفت تشنه اش شد از پله ها پایین رفت ناگهان صدای جیمین رو شنید دنباله صدا رفت به بالکن عمارت رسید از شیشه بالکن اون دونفر معلوم میشدن جیمین پیراهن اش رو کشیده بود و بیتگرام داشت رو شونه جیمین باند می پیچید ات دست اش رو گذاشت رویه دهنش ات
//چی شده.. چه اتفاقی برای جیمین افتاده باید برم پیشش //
سریع سمته آنها رفت همنیکه به بالکن داخل شد رفت جلوی جیمین که رویه مبل نشسته بود جلوش نشست با نگرانی و هول هولکی پرسید
ات : بازوت چیشده .. چه اتفاقی برات افتاده
جیمین شوکه به ات نگاه میکرد بیتگرام که همانجا نشسته بود با لبخنده موزیانه ای گفت
بیتگرام : پس من زنو شوهر رو اینجا تنها بزارم
ات سریه از جلوی جیمین بلند شد
ات : نه نمیخواد
جیمین پیراهن اش رو برداشت و پوشید
جیمین : چیزی نیست یکم زخمی شده
بیتگرام : زن داش از این به بعد خودت بهش برس
جیمین با آرنجش زد به دست بیتگرام
بیتگرام: اخخ اخخ
ات روبه بیتگرام کرد و شب بخیر گفت با قدم های آرام از بالکن بیرون رفت و سمته پله ها رفت راه اتاق رو پیش گرفت همینکه وارده اتاق شد به سمته تخت رفت و روش دراز کشید به پهلوی چپ روبه مبل دراز کشید
ات
// یعنی خیلی زخمی شده .... اصلا به من چه زخمی بشه حقشه...//
با باز شدن در از افکار آمد بیرون فهمید که جیمین پس صورت اش رو برنگردوند جیمین از تویه کمد پتوی برداشت و سمته مبل رفت ات سریع چشم هاشو بست خودش رو به خواب زد جیمین رویه مبل دراز کشید دقیقا روبه روی ات بود ...
(اسلاید ۲ رو ببینید متوجه میشید که کدوم مبل رو میگم)
- ۲۲.۴k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط