پوشیده چون گل میروی ای نوگل بستان من

پوشیده چون گل می‌روی ای نوگل بستان من
در صورت شب می روی از قریه ویران من
با تو حال بی دلان دیگر نمی‌دانم ولی
خود تو همی‌دانی که اندر جان من جانان من
شد تاب عشقت در تنم همچون چراغ روشنی
وه آتشی بودی در آن شبهای بی پایان من
شد سوز هجر تو فغان در این شب بی انتها
شد این نوای ناله‌ات هر دم فزون در جان من
بی تو شدم با ناله و زاری چو مرغی همنشین
از ناله ات نزدیک شد پایان بی آغاز من
دیدگاه ها (۰)

جان بر تن عشق می فشاند تن در ره عشق می‌دواند

پرواز تا بی نهایت افقایده من بود و هست

در آغوش شب، ستاره‌ها به چشمانم خنده می‌زنندصدای باد در گوشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط