برف می بارید و

برف می بارید و
هوا هم ناجوانمردانه سرد بود
مسیری سخت و ناهموار
در پیش
بر او این روزگار
این زندگانی
می زدش نیش............
سفره اش خالی ز نان ،
دلش
پُر بود از بی مهری دوران
مسیری سخت و ناهموار
و برفی
دلی پُر درد
بدون ِ
، هیچ حرفی
فقط فکر خرید نان و
و رویائی دگر بود
پرید و رفت ،
جُرمش
کولبر بود......................... #شهزاد
دیدگاه ها (۱)

ای عشق گره باز کن و جور دگر باش در دلکده ی جنون بی پا و سر ...

من آن رویای پاییزم که از زوزه ی باد از غمی مانده بیاد انتظار...

از پی عشق دویدیم به طوفان خوردیم ریشه کردیم به پاییز پریشان ...

متلاشی شدن فصل خزان را دیدم سوی دل رفتم و از درد فرو پاشیدم...

افسانه‌ی گل صورتیپارت سوم | خداحافظ، قصریک ماه بعد...روزها ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط