part 56
part 56
یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم استرس داشت ولی سعی میکرد بروز نده.
اومد و نشست پیش آلینا و آروم برش گردوند آلینا رو تا موهاش به طرف اون باشه و با شونه شروع کرد آروم آروم شونه کردن از پایین تا دردش نگیره ولی بازم به خاطر ناشی بودنش یکم موهاش رو کشید و باعث شد آلینا دردش بگیره اما چون آلینا نمیخواست استرس بگیره چیزی نگفت؛ وقتی کارش تموم شد شونه رو کنار گذاشت.
یونگی« آمم....الان باید چیکار کنم؟»
تهیونگ« یعنی جدی جدی بلد نیستی چیزی هیونگ؟»
یونگی« آخه اگه بلد بودم چرا میپرسیدم خوب من از کجا باید بلد باشم»
جیهوپ« یه بافت ساده رو همه بلدن دیگه»
یونگی« من بلد نیستم »
تهیونگ خندش گرفت از این حجم درموندگی یونگی و با خنده سعی کرد توضیح بده براش.
تهیونگ« ببین هیونگ اول موهارو به سه دسته تقسیم کن»
یونگی موهارو سه دسته کرد و از هم جدا کرد ولی چون همه ای دسته هارو پشتش نگه داشته بود موهارو بازم رفتن تو هم و دسته بندی خراب شد.
یونگی« این چرا اینجوری شد »
تهیونگ اینبار نتوست خودشو کنترل کنه و بلند خندید.
جونگکوک« هیونگ درسته بلد نیستی اما نمیتونی حدس بزنی حداقل؟»
یونگی« چی رو ؟»
تهیونگ« اینکه وقتی سه دسته کردی باید دسته چپ و دسته راست رو بندازه روی شونه هاش تا بهم نریزه»
یونگی« آها »
یونگی دوباره لون طوری که گفت انجام داد.
تهیونگ« آهان این درسته حالا موهارو یکی درمیون از بین هم ردشون کن »
یونگی« چی؟ چطور؟»
جین« یونگی یکم از خلاقیت خودت استفاده کن ببین چطوری میشه اینکارو کرد»
یونگی« توی تنظیمات من یه همچین چیزی وجود نداره مطمئنم الان دستام تعجب کردن که دارم اینکارو میکنم»
آلینا خندش گرفت.
نامجون« هیونگ بچه رو پشیمون کردی »
تهیونگ« باشه باشه خوب واقعا انگار استعداد ذاتی نداری هیونگ ولی یاد میگیری ببین اینطوری که اول قسمت راست رو بنداز روی قسمت وسط بعد قسمت چپ رو و یکی در میون ادامه بده تا برسی به ته مو»
یونگی شروع کرد اونطوری که تهیونگ توضیح داد انجام دادن و چند بار قاطی کرد و اشتباه انجام داد ولی بعدا از اول انجامش داد وسطای مو بود که تهیونگ گفت.
تهیونگ« هیونگ اینجا با نک انگشتات بباف که ریز در بیاد »
یونگی« چه باحال، ولی آلینا»
& بله
یونگی« موهات خیلی پر حجمه»
آلینا لبخند زد و حرفشو با سر تایید کرد.
جین« یونگی اونی که داری میبافی کلاه گیس نیست موهای آلیناست ها»
یونگی« چطور؟»
جین« یکم آروم تر موهاشو داری میکشی»
یونگی« آره آلینا؟ دردت میاد؟»
& عا....خوب بعضی وقتا یکم آره
یونگی« آخ ببخشید نمیدونستم»
& اشکالی نداره زیاد نیست دردش
یونگی« سعی میکنم آروم تر ببافم»
یونگی یکم دیگه بافت تا رسید به انتهای موهاش و بعدم با یه کش ریز بافت رو بست.
یونگی« هوف بالاخره تموم شد»
تهیونگ« ولی هیونگ این برای اولین بار زیادی قشنگه»
جونگکوک« آره جدا خوشگل شد»
آلینا با ذوق از روی مبل بلند شد رفت سمت آیینه قدی سالن و موهاشو آورد روی شونش و با ذوق دست کشید رو موهاش.
& وایی خیلی قشنگ شده این مرسی داداش
یونگی« خوشحالم خوشت اومده»
& عاشقش شدم
یونگی« فکر کنم یه چیزی مونده بیا اینجا»
آلینا دوباره برگشت پیش یونگی و پسرا با کنجکاوی نگاه کردن ببین چیکار میخواد بکنه!
یونگی از بغلای صورتش یکم خورده مو در آورد و به صورت مساوی ریخت دو طرف صورتش و با دستاش یکم پیجشون داد تا موج بگیرن و بیفتن دور صورتش.
جیهوپ« ولی هیونگ قبول کن بلدی ها »
جیمین« آره وگرنه چطوری این به فکرت رسید»
یونگی« هیچی، فقط همینطوری گفتم شاید اینم قشنگ بشه»
& این خیلی خوشگل شد ممنونم
یونگی آروم دستشو کشید روی صورتش.
یونگی« خواهش میکنم کوچولو »
تهیونگ« خانم کوچولو؟»
& جانم داداش؟
تهیونگ« میای بریم بالا؟»
& واسه ی چی؟
تهیونگ تو بیا میفهمی
& آمم.....باشه بریم
تهیونگ بلند شد و دست آلینا رو هم گرفت و رفتن بالا.
ادامه دارد...
یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم استرس داشت ولی سعی میکرد بروز نده.
اومد و نشست پیش آلینا و آروم برش گردوند آلینا رو تا موهاش به طرف اون باشه و با شونه شروع کرد آروم آروم شونه کردن از پایین تا دردش نگیره ولی بازم به خاطر ناشی بودنش یکم موهاش رو کشید و باعث شد آلینا دردش بگیره اما چون آلینا نمیخواست استرس بگیره چیزی نگفت؛ وقتی کارش تموم شد شونه رو کنار گذاشت.
یونگی« آمم....الان باید چیکار کنم؟»
تهیونگ« یعنی جدی جدی بلد نیستی چیزی هیونگ؟»
یونگی« آخه اگه بلد بودم چرا میپرسیدم خوب من از کجا باید بلد باشم»
جیهوپ« یه بافت ساده رو همه بلدن دیگه»
یونگی« من بلد نیستم »
تهیونگ خندش گرفت از این حجم درموندگی یونگی و با خنده سعی کرد توضیح بده براش.
تهیونگ« ببین هیونگ اول موهارو به سه دسته تقسیم کن»
یونگی موهارو سه دسته کرد و از هم جدا کرد ولی چون همه ای دسته هارو پشتش نگه داشته بود موهارو بازم رفتن تو هم و دسته بندی خراب شد.
یونگی« این چرا اینجوری شد »
تهیونگ اینبار نتوست خودشو کنترل کنه و بلند خندید.
جونگکوک« هیونگ درسته بلد نیستی اما نمیتونی حدس بزنی حداقل؟»
یونگی« چی رو ؟»
تهیونگ« اینکه وقتی سه دسته کردی باید دسته چپ و دسته راست رو بندازه روی شونه هاش تا بهم نریزه»
یونگی« آها »
یونگی دوباره لون طوری که گفت انجام داد.
تهیونگ« آهان این درسته حالا موهارو یکی درمیون از بین هم ردشون کن »
یونگی« چی؟ چطور؟»
جین« یونگی یکم از خلاقیت خودت استفاده کن ببین چطوری میشه اینکارو کرد»
یونگی« توی تنظیمات من یه همچین چیزی وجود نداره مطمئنم الان دستام تعجب کردن که دارم اینکارو میکنم»
آلینا خندش گرفت.
نامجون« هیونگ بچه رو پشیمون کردی »
تهیونگ« باشه باشه خوب واقعا انگار استعداد ذاتی نداری هیونگ ولی یاد میگیری ببین اینطوری که اول قسمت راست رو بنداز روی قسمت وسط بعد قسمت چپ رو و یکی در میون ادامه بده تا برسی به ته مو»
یونگی شروع کرد اونطوری که تهیونگ توضیح داد انجام دادن و چند بار قاطی کرد و اشتباه انجام داد ولی بعدا از اول انجامش داد وسطای مو بود که تهیونگ گفت.
تهیونگ« هیونگ اینجا با نک انگشتات بباف که ریز در بیاد »
یونگی« چه باحال، ولی آلینا»
& بله
یونگی« موهات خیلی پر حجمه»
آلینا لبخند زد و حرفشو با سر تایید کرد.
جین« یونگی اونی که داری میبافی کلاه گیس نیست موهای آلیناست ها»
یونگی« چطور؟»
جین« یکم آروم تر موهاشو داری میکشی»
یونگی« آره آلینا؟ دردت میاد؟»
& عا....خوب بعضی وقتا یکم آره
یونگی« آخ ببخشید نمیدونستم»
& اشکالی نداره زیاد نیست دردش
یونگی« سعی میکنم آروم تر ببافم»
یونگی یکم دیگه بافت تا رسید به انتهای موهاش و بعدم با یه کش ریز بافت رو بست.
یونگی« هوف بالاخره تموم شد»
تهیونگ« ولی هیونگ این برای اولین بار زیادی قشنگه»
جونگکوک« آره جدا خوشگل شد»
آلینا با ذوق از روی مبل بلند شد رفت سمت آیینه قدی سالن و موهاشو آورد روی شونش و با ذوق دست کشید رو موهاش.
& وایی خیلی قشنگ شده این مرسی داداش
یونگی« خوشحالم خوشت اومده»
& عاشقش شدم
یونگی« فکر کنم یه چیزی مونده بیا اینجا»
آلینا دوباره برگشت پیش یونگی و پسرا با کنجکاوی نگاه کردن ببین چیکار میخواد بکنه!
یونگی از بغلای صورتش یکم خورده مو در آورد و به صورت مساوی ریخت دو طرف صورتش و با دستاش یکم پیجشون داد تا موج بگیرن و بیفتن دور صورتش.
جیهوپ« ولی هیونگ قبول کن بلدی ها »
جیمین« آره وگرنه چطوری این به فکرت رسید»
یونگی« هیچی، فقط همینطوری گفتم شاید اینم قشنگ بشه»
& این خیلی خوشگل شد ممنونم
یونگی آروم دستشو کشید روی صورتش.
یونگی« خواهش میکنم کوچولو »
تهیونگ« خانم کوچولو؟»
& جانم داداش؟
تهیونگ« میای بریم بالا؟»
& واسه ی چی؟
تهیونگ تو بیا میفهمی
& آمم.....باشه بریم
تهیونگ بلند شد و دست آلینا رو هم گرفت و رفتن بالا.
ادامه دارد...
- ۶۷۲
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط