چندپارتی

#چندپارتی
#لینو
#استری کیدز
{My enemy}
part²⁷
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
الان ۲ ماهه از اومدن من به این مدرسه میگذره. منو و لینو باهم قرار میزاریم و بنظرم اون بهترین و عزیزترین فرد برای من تو دنیاعه. هانا بعضی وقت ها از احساساتش به هیون جون برام تعریف میکنه ولی هنوز تصمیم نگرفته بهش اعتراف کنه.
امروز هم مثل همیشه توی کلاس نشستم و دارم درس میخونم چون معلم میخواد درس بپرسه.
×هی ا.ت!
سرم رو از کتاب بیرون آوردم و به هانا نگاه کردم
_چیه؟
×خب فردا تولدمه...میایی؟
_جدی؟تولدت مبارکک(ذوق زده)
×مرسیی
_آره میام
هانا سری تکون داد و اون هم شروع کرد به خوندن درس ها. در کلاس باز شد و معلم وارد شد.
÷سلام بچه ها!
(به دلیل خواب‌آلودگی ادمین چون ساعت ۲ نصفه شبه از مدرسه میگذریم🥸)
به سمت مغازه حرکت کردم و رفتم پیش رئیس.
_سلام رئیس!
&سلام.
_رئیس...میشه من امروز نمونم مغازه؟فردا تولد دوستمه و باید برم خرید.
&اوکی به هرحال امروز خیلی مشتری نداریم.
_مرسی رئیس!(خوشحال)
از مغازه زدم بیرون و رفتم خرید.
(اسلاید دوم لباس ا.ت برای خرید)
درحال انتخاب لباس برای فردا بودم که لینو بهم زنگ زد.
_الو
+الو ا.ت...کجایی؟
_اومدم خرید. چطور؟
+خب...میخواستم بپرسم میایی امروز بریم سینما یا شهربازی؟
خنده ای کردم
_آره. کجایی الان؟
+من دم در خونه ات
_وایسا همون جا تا بیام.
+باشه. خداحافظ
_خداحافظ
تلفن رو قطع کردم و رفتم سمت خونه.

(بچه ها خیلی خوابم میاد🥸...این پارت رو نصفه نوشتم ولی فردا صبح پارت رو کامل میزارم...بوس به همتون💋)
دیدگاه ها (۴)

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part²⁶.....ویو ا.ت _تو ...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part²⁵.....ویو ا.ت پرستا...

MY DADDY...............................P⁵بعد کلی حرف زدن رفت...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part³.....ویو ا.ت رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط