ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
رفتم سمت سلول و درشو باز کردم ات سرشو آورد بالا و نگام کرد..نیشخندی زدم و رفتم سمتش
-پری کوچولوی من چطوره؟
بدون هیچ حسی بهم نگاه کرد
-اگه پری کوچولومو تنبیه کنم دختر خوبی میشه؟
پوزخندی زد و ضعیف گفت
+با اینکه ازت متنفرم..اما مجبورم فعلا تحملت کنم امیدوارم سریع تر بمیرم راحت شم
-حالا چرا تو؟چرا دعا نمیکنی من بمیرم؟
+چون...من دیگه نمیتونم مثل قبل زندگی کنم حتی بعد مرگت...پس ترجیح میدم خودم بمیرم
-زنجیرارو باز کنم پری کوچولوم راحت باشه؟
جوابی نداد بشکنی زدم که دستاش باز شدن آروم دستشو ماساژ داد،چرا آنقدر تغییر کرده؟
-راه بیوفت
از اتاق رفتم بیرون که دنبالم اومد رسیدیم حیاط کامیلا هم اومده بود
ویو نویسنده
با دیدن کامیلا سمت آت برگشت که حلقه اشک و تو چشماش دید
-هی..میدونی که خیلی ضایع داری از حسودی میمیری پس اون چشمای فاکیتو کنترل کن
دختر چشماشو پاک کرد و شکنجه گرش جلو رفت... آت دنبالش رفت دختر دیگه ای کنار کامیلا دید که خیلی مظلوم به نظر میرسید یعنی کی بود؟کامیلا چشم غره ای به آت رفت و سمت جیمین برگشت
°این دروغگو اینجا چیکار میکنه ددی
پسر کوچکتر که نمیخواست عشقشو ناراحت کنه آروم گفت
=نمیدونم..
جونگکوک از حرص دندوناشو بهم سایید و غرید
-به تو ربطی ندارع کامیلا..جیسو از جیمین خدافظی کردی؟
جیسو با چشم غره ای به جونگکوک به آت اشاره کرد
جیسو: این زنته؟
ادامه داد
جیسو:ای وای...ببین چه بلایی سرش آوردی بالاشو(بال هاش)..از عذاب دادن بقیه خیلی لذت میبری مگه نه؟اره خب تو یه روانیه سادیسمی هستی
پسر با حرص بغضشو گورت داد و سعی کرد ارامششو حفظ کنه
-بسه جیسو برو تو ماشین
رفتم سمت سلول و درشو باز کردم ات سرشو آورد بالا و نگام کرد..نیشخندی زدم و رفتم سمتش
-پری کوچولوی من چطوره؟
بدون هیچ حسی بهم نگاه کرد
-اگه پری کوچولومو تنبیه کنم دختر خوبی میشه؟
پوزخندی زد و ضعیف گفت
+با اینکه ازت متنفرم..اما مجبورم فعلا تحملت کنم امیدوارم سریع تر بمیرم راحت شم
-حالا چرا تو؟چرا دعا نمیکنی من بمیرم؟
+چون...من دیگه نمیتونم مثل قبل زندگی کنم حتی بعد مرگت...پس ترجیح میدم خودم بمیرم
-زنجیرارو باز کنم پری کوچولوم راحت باشه؟
جوابی نداد بشکنی زدم که دستاش باز شدن آروم دستشو ماساژ داد،چرا آنقدر تغییر کرده؟
-راه بیوفت
از اتاق رفتم بیرون که دنبالم اومد رسیدیم حیاط کامیلا هم اومده بود
ویو نویسنده
با دیدن کامیلا سمت آت برگشت که حلقه اشک و تو چشماش دید
-هی..میدونی که خیلی ضایع داری از حسودی میمیری پس اون چشمای فاکیتو کنترل کن
دختر چشماشو پاک کرد و شکنجه گرش جلو رفت... آت دنبالش رفت دختر دیگه ای کنار کامیلا دید که خیلی مظلوم به نظر میرسید یعنی کی بود؟کامیلا چشم غره ای به آت رفت و سمت جیمین برگشت
°این دروغگو اینجا چیکار میکنه ددی
پسر کوچکتر که نمیخواست عشقشو ناراحت کنه آروم گفت
=نمیدونم..
جونگکوک از حرص دندوناشو بهم سایید و غرید
-به تو ربطی ندارع کامیلا..جیسو از جیمین خدافظی کردی؟
جیسو با چشم غره ای به جونگکوک به آت اشاره کرد
جیسو: این زنته؟
ادامه داد
جیسو:ای وای...ببین چه بلایی سرش آوردی بالاشو(بال هاش)..از عذاب دادن بقیه خیلی لذت میبری مگه نه؟اره خب تو یه روانیه سادیسمی هستی
پسر با حرص بغضشو گورت داد و سعی کرد ارامششو حفظ کنه
-بسه جیسو برو تو ماشین
- ۱.۷k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط