#درخواستی🦋
#درخواستی🦋
پارت²
که یهو دید جونگکوک روی مبل نشسته و سرش توی گوشیشه یهو جونگکوک یه نگاهی به قیافه ات انداخت و نگران اومد سمتش
جونگکوک: چیشدع ؟ چرا انقدر قیافت داغونه؟
ات: جونگکوک.... لطفاً برو کنار...میخام تنها باشم
صدای ات انقدر گرفته و ضعیف بود که جونگکوک نتونست این کارو کنه
جونگکوک: تا بهم نگی چیشده هیچ جایی نمیرم
ات: جو.. جونگکوک نتونستم...
ات اینبار صداش پر از بغض بود
جونگکوک : منظورت چیه ؟
ات بغضش شکست و به هق هق افتاد
ات: نتونستم یکی از بیمارامو نجات بدم..از خودم حالم بهم میخوره...من بهش قول دادم... جونگکوک..بهش قول دادم ( گریه)
جونگکوک اتو محکم بغل کرد و سرشو ناز میکرد
جونگکوک: پرنسسم آروم باش...تقصیر تو نیس
ات: چرا تقصیره منه...ه..همش تقصیر منه ( گریه)
جونگکوک: تو میخواستی نجاتش بدی همین...انقدر خودتو سرزنش نکن
ات: کوکی
جونگکوک: جانم پرنسسم؟
ات: م..م.. میشه محکم تر بغلم..ک..کنی؟
جونگکوک محکم تر اتو بغل کرد و داشت زمزمه وار با ات حرف میزد تا آرومش کنه که یهو....
ادامه دارد
پارت²
که یهو دید جونگکوک روی مبل نشسته و سرش توی گوشیشه یهو جونگکوک یه نگاهی به قیافه ات انداخت و نگران اومد سمتش
جونگکوک: چیشدع ؟ چرا انقدر قیافت داغونه؟
ات: جونگکوک.... لطفاً برو کنار...میخام تنها باشم
صدای ات انقدر گرفته و ضعیف بود که جونگکوک نتونست این کارو کنه
جونگکوک: تا بهم نگی چیشده هیچ جایی نمیرم
ات: جو.. جونگکوک نتونستم...
ات اینبار صداش پر از بغض بود
جونگکوک : منظورت چیه ؟
ات بغضش شکست و به هق هق افتاد
ات: نتونستم یکی از بیمارامو نجات بدم..از خودم حالم بهم میخوره...من بهش قول دادم... جونگکوک..بهش قول دادم ( گریه)
جونگکوک اتو محکم بغل کرد و سرشو ناز میکرد
جونگکوک: پرنسسم آروم باش...تقصیر تو نیس
ات: چرا تقصیره منه...ه..همش تقصیر منه ( گریه)
جونگکوک: تو میخواستی نجاتش بدی همین...انقدر خودتو سرزنش نکن
ات: کوکی
جونگکوک: جانم پرنسسم؟
ات: م..م.. میشه محکم تر بغلم..ک..کنی؟
جونگکوک محکم تر اتو بغل کرد و داشت زمزمه وار با ات حرف میزد تا آرومش کنه که یهو....
ادامه دارد
- ۱.۰k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط