او شکر می کند ‍! من ناشکرم !

او شکر می کند ‍! من ناشکرم !


من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد، ما میخوانیم، شما میخوانید، آنها کتاب ندارند !


من میخورم، تو میخوری، او گرسنه است، ما میخوریم، شما میخورید، آنها فقط نان خشک میخورند !


من درس میخوانم، تو درس میخوانی، او مجبور است کار کند،

ما درس میخوانیم، شما درس میخوانید، آنها فقط بیل و داس میشناسند !


من میخندم، تو میخندی، او گریه میکند، ما میخندیم، شما میخندید، آنها به زور لبخند میزنند !


من سفر میکنم، تو سفر میکنی، او تا شب کار میکند،

ما سفر میکنیم، شما سفر میکنید، آنها هر عید شرمنده کودکشان میشوند !


من راه میروم، تو را میروی، او در سی.سی.یو است، ما راه میرویم، شما راه میروید، آنها جانبازند !


من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری، او حسرت کار با کامپیوتر دارد،

ما وبلاگ داریم، شما وبلاگ دارید، آنها فقط غم دارند !


من وَگوام، تو وَگویی، او فقط شوخیهای مردم را میبیند،

ما وگوییم، شما وَگویید، آنها تلویزیون ندارند تا معنی ویگولنزج را بفهمند !


من ناشکرم، تو ناشکری، او بابت همان لقمه نان شکر میکند،

ما ناشکریم، شما نا شکرید، آنها با تمام سادگی چقدر خوشبختند !
دیدگاه ها (۲)

خدایا به داده ها و نداده هات شکر

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:" کمترین شکر این است که نع...

و هو الذي سخر البحر لتأكلوا منه لحما طريا و تستخرجوا منه حلي...

او شکر می کند ‍! من ناشکرم ! من میخوانم، تو میخوانی، او سواد...

من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد، ما میخوانیم، شما میخ...

من ناشکرم! تو ناشکری؟ او بابت همان لقمه شکر میکند... ...

من ناشكرم!تو ناشكري؟او بابت همان لقمه شكر ميكند...ما ناشكريم...

مــن ناشــکرم؛ تــو ناشــکری؛ او بابــت همــان لقــمه نان شـ...

چشم هایی به رنگ عسل فصل(1)پلکهایم را بسختی روی هم فشردم و با...

دانلود کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری

عزیز البریهی

عزیز البریهی

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط