آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part25

براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاشت کنار ساعت2:45بودکه تصمیم گرفتیم بریم خونه سوار ماشین شدیم ورفتیم خونه

یکم باهم حرف زدیمو آرایشمونو پاک کردیم لباسامونو عوض کردیم رفتیم تو تخت و از خستگی شدید خوابمون نمیبرد بلخره بزور خوابیدیم

صب اول من بیدار شدم باورم نمیشد که ساعت12باشه رفتمو دستو صورتمو شستم از تو یخچال هرچی بدستم میومد و گذاشتم رو میز

کتری رو روشن کردم تا دم بکشه رفتم آماده شدم بعدم کیمیارو بیدارش کردم

چاییو دم کردم و نشستیم باهم صبونه خوردیم

کیمیا:امشبیم میای؟

من:کجا؟

کیمیا:پارتی دیگه دیشب که خیلی خوشگذشت امشبم بیا بریم

من:اره خوشگذشت ولی من باید اول ی سربرم پیش داداشم

کیمیا:ای بابا باشه من ساعت6منتظرتم بیا همینجا آماده بشیم

من:اوکی پس الان برم دیگه

کیمیا:باشع دیر نکنیا

من:اوکی خدافز

سوار ماشین شدم و راه افتادم
رسیدم آیفونو زدم منتظرموندم
ای بابا چرا درو باز نمیکنن اینا
دوباره زدم در بازشد

رفتم توسوار آسانسور شدم ... ..
دیدگاه ها (۱)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part24خندید و سرشو آورد جلوترپسره:هوم خوبع که...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part23وارد رستوران شدیمو سر ی میز نشستیم بارک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part22از روصندلی پاشد منم پاشدممن:مامان میرسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط