به نامِ شهریور….
به نامِ شهریور….
“دست پاچه ترین فرزندِ سال”….
دست پاچه یِ بستنِ بارُ بنه یِ گرما….
دست پاچه یِ تمام شدنمرزِ سبزی تابستانُ و زردیِ خش خش وارِ پاییز….
به نامِ شهریور…
با عصر هایی کشدار و شب هایِ غم آلوده یِ رفتن….
شهریوری که تویِ گوشِ تمامِ روزهایش صدایِ زنگِ مدرسه ها پیچیده و مثلِ طفلِ فراری از مکتب دلش پیچ میخورد و سرش تاب….
به نامِ شهریور….
که بادِپاییزی تنِ رنجورش را میلرزاند و گرمایِ مردادی هنوز تویِ رگ هایش … . .
“دست پاچه ترین فرزندِ سال”….
دست پاچه یِ بستنِ بارُ بنه یِ گرما….
دست پاچه یِ تمام شدنمرزِ سبزی تابستانُ و زردیِ خش خش وارِ پاییز….
به نامِ شهریور…
با عصر هایی کشدار و شب هایِ غم آلوده یِ رفتن….
شهریوری که تویِ گوشِ تمامِ روزهایش صدایِ زنگِ مدرسه ها پیچیده و مثلِ طفلِ فراری از مکتب دلش پیچ میخورد و سرش تاب….
به نامِ شهریور….
که بادِپاییزی تنِ رنجورش را میلرزاند و گرمایِ مردادی هنوز تویِ رگ هایش … . .
- ۸۸
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط