لبخند تو عشق است ولی با همگان نه ...

لبخند تو عشق است ولی با همگان نه ...
با ما به از این باش ؛ ولی با دگران نه ...!

رسوایی راز دلت از چشم تو پیداست ...
خواندم ز دلت آری و گفتی به زبان نه ...

زیبایی هر عشق ؛ به بی نام و نشانیست
ما طالب عشقیم ؛ ولی نام و نشان نه ...

میخواستم آتش بزنم شهر غزل را ...
وقتی سخن عشق تو آمد به میان نه ...

حالا که قرار است به دست تو بمیرم ...
خنجر بزن ای دوست ؛ ولی زخم زبان نه
دیدگاه ها (۱)

از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟گفت:کنار دریا...

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم :در دیاری که پر از دیوا...

ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﻗﻀﺎ ﺭﻓﺖﺩﺭ ﻣﻦ ﻏﺰﻟﯽ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺳﺮِ ﺯ...

واعظی پرسید از فرزند خویشهیچ میدانی مسلمانی به چیست؟!صدق و ب...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط