شهر غم

شهر غم

 

خسته و دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

چی میشد اون دستای کوچیکو گرم

رو سرم دسته نوازش میکشید

بستر تنهایو سرد منو

بوسه گرمی به اتش میکشید

چی میشد تو خونه ی کوچیک من

غنچه های گل غم وا نمیشد

چی میشد هیچکسی تنها نمیزاشت

جز خدا هیچ کسی تنها نمیشد

من هنوز دربه در شهر غمم

 شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

من هنوز دربه در شهر غمم

 شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره
دیدگاه ها (۱)

این روزهابی حواس ترین زن دنیا منمکه در گذر از میان مردم شهرب...

باران حسی شبیه تو داردوقتی بر من می‌باری وُ ندارمت !تار از ن...

هنوز همدر این حجم تنهاییتو را بیشتر از همیشه کم دارمــبه پای...

گوشیهایم را می گیرم...چشمهایم را می بندم...وزبانم را گاز میگ...

پارت۱۴یونجون: تو هر جا که بری اینو مطمئن باش که من همیشه عین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط