《اسیر یک قرارداد》
《اسیر یک قرارداد》
پارت ¹¹
ویو سومیاو
رفتیم طبقه پایین و روی مبل نشستیم که مین جو بلند شود رفت سمت کنترل روی میز برداشت.
تلوزیون رو روشن کرد و آهنگ ملایمی پخش شود.
که مین جو اومد سمتم دستش رو دراز کرد طرفم.
مین جو:خانم افتخار میدید باهام برقصید؟
خنده کوتاهی کردم دستم رو روی دستش گذاشتم.
سومیاو:البته آقا.
خنده ای کرد.
که بلند شودم مین جو آروم دست هاش رو دور کمرم کرد منم دستم رو آوردم بلا دور گردنش حلقه کردم:)
مین جو آروم تکون میخورد و منم باهاش حرکت میکردم.
چشم هامون بهم گره خورده بود.
توی چشم هاش نگاه میکردم سیاه بود هیچ مهربونی توش پیدا نمیکردم.....
ولی برق میزد مثل آسمون سیاه که اگه ستاره و ماه نبود برق نمیزد:)
ویو مین جو
چشم هامون بهم گره خورده بود.
قلبم داشت از سینم بیرون میزد.
چشم هاش چشم هاش......
خیلی برق میزد:)
ویو بادیگارد
رفتم داخل خونه تا به رئیس یک چیزی بگم.
بادیگارد:رئی.....
حرفم نسبه موند دیدم رئیس داره با یک دختر میرقصه سریع رفتم بیرون.
ویو سومیاو
داخل چشم هاش غرق شوده بودم.
یهو منو چرخوند و منو انداخت روی یکی از دست هاش.
آهنگ تموم شود.
که سرش رو خم کرد داشت نزدیک میومد تا لبم رو ببوسه.
منم داشتم میرفتم نزدیک.
ویو مین جو
داشتم نزدیک تر می شودم.
میخواستم طعم این لبای صورتی رو به چِشم.
دهنم رو نیمه باز کردم که ببوسم.
آقای کیم: اِهم اِهم اگه رمانتیک بازی هاتون تموم شود میخوام بشینم روی مبل!
که با صدای بابام ازش جدا شودم قرمز شوده بود انگار توت فرنگیه رسیده شوده بود.
که رو به پدرم.
مین جو:بابا اینجا چیکار میکنی؟
آقای کیم:خوب اومد سربهتون بزنم که دیدن دارید عشقول بازی میکنید.
ویو سومیاو
وقتی آقای کیم اینو گفت قرمز شوده بودم.
دوست داشتم زمین دهن باز کنه منه بخوره.
آقای کیم:دخترم خجالت نکش.
سومیاو:چشم.
مین جو:خوب بشین بابا!
آقای کیم اومد نشست.
مین جو:خوب چیزی شوده بابا؟
آقای کیم:نه فقط اومدم ببینم فردا پس عروسی هست؟
مین جو:بله بابا هست.
آقای کیم: و من یک نتیجه ی دیگه ای هم میخوام!
که دیگه من قرمز شودم.
مین جو:آآآآ با..با بزار ما هنوز عروسی نکردیم!!
آقای کیم:همین که گفتم!!
که یهو در اصلی باز شود که.....
ادامه دارد...
خماری😂
میدونم کم نوشتم ولی خوابم میاد بقیش شب یا هروقت بیدار شودم میزارم🎀
بوس بهتون💋🍓
پارت ¹¹
ویو سومیاو
رفتیم طبقه پایین و روی مبل نشستیم که مین جو بلند شود رفت سمت کنترل روی میز برداشت.
تلوزیون رو روشن کرد و آهنگ ملایمی پخش شود.
که مین جو اومد سمتم دستش رو دراز کرد طرفم.
مین جو:خانم افتخار میدید باهام برقصید؟
خنده کوتاهی کردم دستم رو روی دستش گذاشتم.
سومیاو:البته آقا.
خنده ای کرد.
که بلند شودم مین جو آروم دست هاش رو دور کمرم کرد منم دستم رو آوردم بلا دور گردنش حلقه کردم:)
مین جو آروم تکون میخورد و منم باهاش حرکت میکردم.
چشم هامون بهم گره خورده بود.
توی چشم هاش نگاه میکردم سیاه بود هیچ مهربونی توش پیدا نمیکردم.....
ولی برق میزد مثل آسمون سیاه که اگه ستاره و ماه نبود برق نمیزد:)
ویو مین جو
چشم هامون بهم گره خورده بود.
قلبم داشت از سینم بیرون میزد.
چشم هاش چشم هاش......
خیلی برق میزد:)
ویو بادیگارد
رفتم داخل خونه تا به رئیس یک چیزی بگم.
بادیگارد:رئی.....
حرفم نسبه موند دیدم رئیس داره با یک دختر میرقصه سریع رفتم بیرون.
ویو سومیاو
داخل چشم هاش غرق شوده بودم.
یهو منو چرخوند و منو انداخت روی یکی از دست هاش.
آهنگ تموم شود.
که سرش رو خم کرد داشت نزدیک میومد تا لبم رو ببوسه.
منم داشتم میرفتم نزدیک.
ویو مین جو
داشتم نزدیک تر می شودم.
میخواستم طعم این لبای صورتی رو به چِشم.
دهنم رو نیمه باز کردم که ببوسم.
آقای کیم: اِهم اِهم اگه رمانتیک بازی هاتون تموم شود میخوام بشینم روی مبل!
که با صدای بابام ازش جدا شودم قرمز شوده بود انگار توت فرنگیه رسیده شوده بود.
که رو به پدرم.
مین جو:بابا اینجا چیکار میکنی؟
آقای کیم:خوب اومد سربهتون بزنم که دیدن دارید عشقول بازی میکنید.
ویو سومیاو
وقتی آقای کیم اینو گفت قرمز شوده بودم.
دوست داشتم زمین دهن باز کنه منه بخوره.
آقای کیم:دخترم خجالت نکش.
سومیاو:چشم.
مین جو:خوب بشین بابا!
آقای کیم اومد نشست.
مین جو:خوب چیزی شوده بابا؟
آقای کیم:نه فقط اومدم ببینم فردا پس عروسی هست؟
مین جو:بله بابا هست.
آقای کیم: و من یک نتیجه ی دیگه ای هم میخوام!
که دیگه من قرمز شودم.
مین جو:آآآآ با..با بزار ما هنوز عروسی نکردیم!!
آقای کیم:همین که گفتم!!
که یهو در اصلی باز شود که.....
ادامه دارد...
خماری😂
میدونم کم نوشتم ولی خوابم میاد بقیش شب یا هروقت بیدار شودم میزارم🎀
بوس بهتون💋🍓
- ۱۵۱
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط