بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد
مرا محصور کن در خود ، تنم تن پوش می خواهد

ببین دستان سردم را ، بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را ، که او هم نوش می خواهد

نگاهی کن به چشمانم ، بکش دستی به موهایم
فدای شانه های تو ، سر من دوش می خواهد
دلت را با دل تنگم ، یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش می خواهد

اگر پر حرف و پر دردم ، غم عشق تو سنگین است
نگو ای نازنین این زن ، فقط یک گوش می خواهد

من از ابراز احساسم ، نباید دست بردارم
اگرچه چشم ظاهربین ، مرا خاموش می خواهد
دیدگاه ها (۵)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

NHبیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط