ازدواجاجباری
#ازدواج_اجباری
Part:8
لینو از شرکت خارج شد و به سمت ماشینش که توی پارکینگ بزرگ شرکت بود رفت و سوارش شد روشنش کرد و با سرعت به سمت خونه ی حرکت کرد و بعد ی ساعت رسید خونه و ماشینش رو توی حیاط بزرگ گذاشت و به بادیگارد ها گفت که ببرنش توی پارکینگ عمارت و خودش خیلی سریع رفت توی خونه و تا در بزرگ عمارت رو باز کرد دید که پدر و مادرش روی مبل بزرگی که جلوی تلوزیون بود نشستن و منتظر لینو هستن و لینو سلامی کرد
م.ل : یااا پسرم چرا اینقدر دیر کردی
لینو : مامان کار داشتم
م.ل : خیلی خوب زود برو لباستو عوض کن بعد بیا سر میز شام
پ.ل : آره زود باش
لینو : اوکی
& : آقای لی......کیفتون رو بدید به من قربان (نمیدونم علامت هارو یادتونه یا نه ولی دوباره براتون میزارم )
لینو : اوه.....اوکی بیا فقط ببرش توی اتاق کارم
&:بله..چشم
لینو خیلی سریع رفت داخل اتاقش که طبقه ی بالای عمارت بود و لباسش رو عوض کرد و بعد از چند دقیقه اومد پایین برای شام
سر میز شام پدرش شروع به صحبت کردن کرد
پ.ل : خب.......لینو نمیدونم یادت میاد اون معامله با آقای کیم؟
لینو : بله یادمه
پ.ل : خب پس ......یادت باشه بعد از شام کاراتو بکنی چون ساعت 11 باید بریم دنبال همون دختره که معامله کردیم........پولارو آماده کردی یا بدم سریع آماده کنن ؟
[خب معامله این بوده بچه ها : 600 میلیون دلار به آقای کیم یعنی پدر لونا میدن و لونا به خانواده ی لی یعنی خانواده ی لینو فروخته میشه در اصن لونا رو به لینو فروختن ]
Part:8
لینو از شرکت خارج شد و به سمت ماشینش که توی پارکینگ بزرگ شرکت بود رفت و سوارش شد روشنش کرد و با سرعت به سمت خونه ی حرکت کرد و بعد ی ساعت رسید خونه و ماشینش رو توی حیاط بزرگ گذاشت و به بادیگارد ها گفت که ببرنش توی پارکینگ عمارت و خودش خیلی سریع رفت توی خونه و تا در بزرگ عمارت رو باز کرد دید که پدر و مادرش روی مبل بزرگی که جلوی تلوزیون بود نشستن و منتظر لینو هستن و لینو سلامی کرد
م.ل : یااا پسرم چرا اینقدر دیر کردی
لینو : مامان کار داشتم
م.ل : خیلی خوب زود برو لباستو عوض کن بعد بیا سر میز شام
پ.ل : آره زود باش
لینو : اوکی
& : آقای لی......کیفتون رو بدید به من قربان (نمیدونم علامت هارو یادتونه یا نه ولی دوباره براتون میزارم )
لینو : اوه.....اوکی بیا فقط ببرش توی اتاق کارم
&:بله..چشم
لینو خیلی سریع رفت داخل اتاقش که طبقه ی بالای عمارت بود و لباسش رو عوض کرد و بعد از چند دقیقه اومد پایین برای شام
سر میز شام پدرش شروع به صحبت کردن کرد
پ.ل : خب.......لینو نمیدونم یادت میاد اون معامله با آقای کیم؟
لینو : بله یادمه
پ.ل : خب پس ......یادت باشه بعد از شام کاراتو بکنی چون ساعت 11 باید بریم دنبال همون دختره که معامله کردیم........پولارو آماده کردی یا بدم سریع آماده کنن ؟
[خب معامله این بوده بچه ها : 600 میلیون دلار به آقای کیم یعنی پدر لونا میدن و لونا به خانواده ی لی یعنی خانواده ی لینو فروخته میشه در اصن لونا رو به لینو فروختن ]
- ۵۵۴
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط