عشقیکههرگزپذیرفتهنشد

#عشقی.که.هرگز.پذیرفته.نشد.


#پارت7

---------------------------------------------------------

چشم‌های ا.ت با دیدن رفتار واساکا از عصبانیت گشاد شد و دست هاشو مشت کرد و سر لج دوباره روی پاهای مرد نشست و دست هاشو دور گردن مرد حلقه مرد و بوسه‌ای به ل.بش زد.


اما این دفعه متفاوت بود واساکا می دونست که داره سر لج این کارو می کنه به همین دلیل اهمیتی نداد و با تاکئومی و بنکی به یه بهش فوق اختصاصی رفت و ا.ت رو با مرد تنها گذاشت.


ا.ت از این رفتار واساکا شاخ در آورد و عصبی از رو پاهای مرد بلند شد و از بار خارج شد.


به سمت کوچه ای کنار بار رفت و به دیوار تیکه داد. از کیفش یه پاکت سیگار در آورد و یه نخ بیرون آورد و با فندک روشن کرد و شروع کرد با حرص سیگار کشیدن.

ا.ت:پسرای خراب اشغال


شروع کرد زیر لب به واساکا فش دادن در حالی که با حرص به سیگارش پک می زد و دود او هوا خالی می کرد.


ویو واساکا:


با بی تفاوتی روی مبل های جرم نشسته بودم و چندتا دخترم دور و برم بودم، تو افکار خودم غرق شده بودم که یهو متوجه بنکی شدم که داشت باهام حرف می زد.


بنکی:داداش وارد دنیای هر پاتر شدی؟


تاکئومی: یه ساعت داریم باهات حرف می زنیم.

واساکا: چی شده؟

با یه لحن بی تفاوت گفتم در حالی که سرم به سمت یکی از دختر ها که داشت باهام لاس می زده بر‌گردونه بودم.


بنکی:هنوز هم اصرار داری که بهش حس نداری؟

تاکئومی:جدی بخاطرش بد عصبانی شدی ها

واساکا:من بهش حس ندارم فقد رو مخم بود که برای جمع آوری اطلاعات از بدنش استفاده می کرد.


تاکئومی و بنکی سکوت کردن چون می دونستن واساکا داشت خودش گول می زد براش سخت بود که قبول کنه عاشق دشمنش شده.
دیدگاه ها (۱)

زیبای....

نمی دونم چرا ولی این روز ها همش سم می ذارم🤣🤣🤣

#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم #پارت18---------------------------...

#فرار.کرده.از.جهنم #پارت2-----------------------------------...

#پارت4#عشقی.که.هرگز.پذیرفته.نشد ----------------------------...

#تک پارتی یونگی(به مناسبت تولدش) ویو بعد از دو سال و بازگشتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط