پارت ۳۱:تپش قلب ها
پارت ۳۱:تپش قلب ها
(Rose)
دلین به نوبت دستی به نوشیدنی های مارکت میکشه.
بعد از گذشت ۲ دقیقه باز هم نمیدونه چی بخره.
از روی شانس به بطری شیشه ای دست میزنه.
از اون نوشیدنی های گران قیمت که تصورش در خواب هم به ثروت نیاز دارد.
به جای لمس نوشیدنی، دست های گرمی رو لمس میکنه. فورا به سمت راستش نگاه میکنه و همسایه ی جدیدشون رو می بینه.
"آقای پارک؟"
جیمین، ملیح لبخند میزنه.
"از دیدارتون خوشحال شدم"
و لمس دست هاشون قطع میشه.
"فکر کنم شما اول بهش دست زدین، بفرمایید"
و نوشیدنی رو به سمت دلین دراز میکنه.
دلین شکه از ادب و شعور جیمین، فقط آروم میگه.
"ممنونم"
در آن لحظه، شریک جدید دلین باهاش تماس میگیره.
"عذر می خوام"
"راحت باشین"
مدتی بعد، چهره ی دلین خوب به نظر نمیاد. جیمین آدم باملاحظه ایه.
"خوبی؟"
"فقط..."
نفس عمیقی کشیده و سرش رو پایین میندازه.
"شریک جدیدم تماس گرفت که تو موقعیت بدیه. ازم خواست، برم پیشش"
"می خوای برسونمت؟"
نگاه جیمین نشانه ی کمک داشت. دلین آدم شناس خوبیه.
"خیلی ممنون میشم"
و فورا به سمت لوکیشن حرکت میکنن.
محل لوکیشن، عمارتی خوش ساخت، و کاملا خوش منظره بود.
دلین و جیمین فورا پیاده شدن و به سرعت وارد عمارت شدن. اطراف رو نگاه کردن. بوی گند الکل خونه رو گرفته بود. چند پسر جوان از شدت مستی فراوان روی مبل افتاده بودن.
صدای کسی توجه ها رو برمی گردونه.
"دلین! دوست دارم. لطفا منو قبول کن. من بدون تو نمیتونم. خواهش میکنم"
مردی که به نظر همان شریک دلین بود به سمت دلین راهی میشود. و او را می بوسد. بدون آنکه دلین مخالفتی کند.
و در آن لحظه چیزی در وجود جیمین می لرزد.
چیزی به نام عشق یک طرفه.
(Rose)
دلین به نوبت دستی به نوشیدنی های مارکت میکشه.
بعد از گذشت ۲ دقیقه باز هم نمیدونه چی بخره.
از روی شانس به بطری شیشه ای دست میزنه.
از اون نوشیدنی های گران قیمت که تصورش در خواب هم به ثروت نیاز دارد.
به جای لمس نوشیدنی، دست های گرمی رو لمس میکنه. فورا به سمت راستش نگاه میکنه و همسایه ی جدیدشون رو می بینه.
"آقای پارک؟"
جیمین، ملیح لبخند میزنه.
"از دیدارتون خوشحال شدم"
و لمس دست هاشون قطع میشه.
"فکر کنم شما اول بهش دست زدین، بفرمایید"
و نوشیدنی رو به سمت دلین دراز میکنه.
دلین شکه از ادب و شعور جیمین، فقط آروم میگه.
"ممنونم"
در آن لحظه، شریک جدید دلین باهاش تماس میگیره.
"عذر می خوام"
"راحت باشین"
مدتی بعد، چهره ی دلین خوب به نظر نمیاد. جیمین آدم باملاحظه ایه.
"خوبی؟"
"فقط..."
نفس عمیقی کشیده و سرش رو پایین میندازه.
"شریک جدیدم تماس گرفت که تو موقعیت بدیه. ازم خواست، برم پیشش"
"می خوای برسونمت؟"
نگاه جیمین نشانه ی کمک داشت. دلین آدم شناس خوبیه.
"خیلی ممنون میشم"
و فورا به سمت لوکیشن حرکت میکنن.
محل لوکیشن، عمارتی خوش ساخت، و کاملا خوش منظره بود.
دلین و جیمین فورا پیاده شدن و به سرعت وارد عمارت شدن. اطراف رو نگاه کردن. بوی گند الکل خونه رو گرفته بود. چند پسر جوان از شدت مستی فراوان روی مبل افتاده بودن.
صدای کسی توجه ها رو برمی گردونه.
"دلین! دوست دارم. لطفا منو قبول کن. من بدون تو نمیتونم. خواهش میکنم"
مردی که به نظر همان شریک دلین بود به سمت دلین راهی میشود. و او را می بوسد. بدون آنکه دلین مخالفتی کند.
و در آن لحظه چیزی در وجود جیمین می لرزد.
چیزی به نام عشق یک طرفه.
- ۲۰۶
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط