استادجونمممممغمت نباشه هامن هستم که کراواتتو واست ببند

_استادجونممممم،غمت نباشه ها.من هستم که کراواتتو واست ببندم.اصلا تا وقتی یلدا رو داری لازم نیست باحسرت به خانومایی که واسه شوملاشون

کراوات میبندن نگاه کنی.دربست درخدمتتم قربان.

سپاس صدای قهقهه ای بلند،درگوشش پژواک شد.

شیرین که به این حالتهای طاها عادت کرده بود سری تکان داد و باصدای بلند،جوری که طاها از هپروتی که خودش برای خودش ساخته،دربیاد گفت:آق

طاها راد.بسه اینقدر فکرمیکنی.هپروتی که تو میری،اگه انیشتن میرفت صددرصد میتونست بستنِ بندکفشو یاد بگیره.بیا که هم آب پرتقال از دهن افتاد

هم نجنبی،دیرمیرسی سرکار.

سپس رویش را برگرداند و راهیِ آشپزخانه شد.دردل گفت”این مرد هیچوقت عوض نمیشه گاهی وقتا خاطراتِ شیرینِ لعنتی چنان برات دلنشینن که میخوای هرجا وهروقت هم که شده باهاشون وقتتو سپری کنی.جوری که زندگی کردن

توحال یادت بره و بشی فردی در گذشته ای شیرین

” ° حوری ساکت و بدون هیچ صدایی وارد کلاس میشود.بیشتر دانشجویانش متوجه حضور او شده و درجای موردنظر خود می نشینند.سری به نشانه سلام برای آنها


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

لبخندی زدم و عقب رو رفتم و با احترام از اتاق خارج شدم..خوشحا...

دانلود رمان نودهشتیا دوستش اومد جلو و گفت: اره دیگه دوست پسر...

دانلود رمان قصه عشق نودهشتیادانلود رمان از نودهشتیاتا قبل از...

دانلود رمان سکوت آرام نودهشتیانام رمان: سکوت آرامنویسنده: ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط