روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:

روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:
فردا چه می کنی؟
گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم
همسرش گفت: بگو ان شاءا…
گفت: ان شاءا… ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی
فردا در میان راه راهزنان او را کتک زدند
ملا مجبور شد به خانه ازگردد.
همسرش گفت: کیست؟
او جواب داد: ان شاءا… منم
دیدگاه ها (۱)

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

⋆𝑻𝑯𝑬 𝑬𝑵𝑬𝑴𝒀’𝑺 𝑯𝑶𝑺𝑻𝑨𝑮𝑬 =گروگان دشمن⋆𝑳𝒆𝒆 𝑨𝒕 | لی ات — ۲۵ سالهع...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

007-پنهان در مه - پارت ۶۶

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

فیککککککک های جدید

007-آلما ویسکی - پارت ۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط