روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:
روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:
فردا چه می کنی؟
گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم
همسرش گفت: بگو ان شاءا…
گفت: ان شاءا… ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی
فردا در میان راه راهزنان او را کتک زدند
ملا مجبور شد به خانه ازگردد.
همسرش گفت: کیست؟
او جواب داد: ان شاءا… منم
فردا چه می کنی؟
گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم
همسرش گفت: بگو ان شاءا…
گفت: ان شاءا… ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی
فردا در میان راه راهزنان او را کتک زدند
ملا مجبور شد به خانه ازگردد.
همسرش گفت: کیست؟
او جواب داد: ان شاءا… منم
- ۶۸۸
- ۲۹ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط