تکپارتی
تکپارتی
موضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم گرفته بود و تو.. )
سونگمین/ا.ت
اون شب قرار بود همراه سونگمین به جایی بری که اون همیشه میرفت..
درجریان کارش بودی اما خب اون خواست تورو ببره اونجا تا همه شک و تردید هارو از بین ببره..
ساعت ده شب اومد دنبالت و بهت زنگ تا بری پایین..
تو یه تاپ مشکی جذب با یه دامن کوتاه و یه کت کوتاه هم روش پوشیدی و رفتی پایین..
موهات کوتاه بود و چتری هم داشتی و..و با اون میکاپ لایت میتونم بگم دقیقا شبیه یه عروسک ژاپنی شده بودی..
سوار ماشین شدی و بعد از یه گفتوگوی روزمره با سونگمین اون راه افتاد و به طرف اون مکانی که قرار بود برید حرکت کرد..
تقریبا یک ساعت بود که تو راه بودید و تو یخورده خسته شده بودی اما سعی میکردی انرژیت رو حفظ کنی تا اینکه سونگمین بلاخره ماشین رو نگه داشت..
پیاده شد و اومد سمتت و در رو برات باز کرد تا پیاده بشی(خودش مگه دست نداره مرد؟😑)
تو پیاده شدی و همراه سونگمین رفتی..
.
.
کمی بعد خودتو تو یه مکان شلوغ و پر از جمعیت و ماشین های مدل بالا با رنگ های مختلف دیدی..
درسته سونگمین..راننده مسابقات غیر قانونی بود..
اون پسر هرشب با انجام دادن این مسابقات پول درمیآورد..
مثل اینکه امشب هم قرار بود دوباره مسابقه و بخاطر همین تورو آورده بود اینجا..
دستت رو گرفت و کشوندت سمت ماشین..
سونگمین: ا.ت تو، تو این مدت نه کاری میکنی نه جایی میری نه با کسی حرف میزنی باشه؟
ا.ت: باشه اما..چرا؟
سونگمین: همه کسایی که اینجا هستن فقط دنبال پولن!
-اونا برای بدست آوردن پول هرکاری میکنن پس لطفا بهشون اهمیتی نده، خب؟
ا.ت: باشه قول میدم یه گوشه وایسم و فقط تماشات کنم
سونگمین: آفرین مراقب خودت باش قول میدم زود تمومش کنم..!
سونگمین آخرین حرفشم زد و بعد از گذاشتن یه بوسه کوچیک رو پیشونیت ازت جدا شد و رفت سمت صندلی راننده..
سوار شد و کمربندش رو بست و ماشین رو برد پشت خط سفید..
یه دستش رو فرمون بود و دست دیگش رو دنده بود تا تو زمان مناسب بتونه عوضش کنه..
پاش رو روی گاز گذاشت بود و هرازگاهی فشار های خیلی کمی بهش وارد میکرد تا صدای غرش ماشین بلند بشه..
بلاخره بعد از گذشت چند دقیقه صدای تیری تو هوا چرخید و بعد از اون یه پرچم سفید بالا رفت و همه کسایی که ماشین هاشون پشت اون خط سفید بود، پاشون رو روی گاز فشار دادن و حرکت کردن..
مسیری که باید طی میکرد یه جاده دور کوهستان بود..
مسیر خطرناکی بود اما خب تو..تو مطمئن بودی که سونگمین قرارع مثل همیشه برنده برگرده..
از رو نمایشگری که اونجا بود میتونستی حرکت و مسیر راننده هارو ببینی طبق معمول کسی که از همه جلوتر بود، سونگمین بود!
چند دقیقه همونطور گذشت و بعد از یه مدت نسبتا کوتاهی با رد شدن اولین ماشین از روی خط سفید پرچم بالا رفت و پایان رسمی اون مسابقه رو اعلام کرد..
درسته مثل همیشه سونگمین کسی بود که اولین نفر از رو اون خط گذشته بود..!
ماشین ایستاد و سونگمین پیاده شد تو با قدم های بلندی به سمتش رفتی و محکم بغلش کردی..
میتونستی صدای ضربان قلبش رو بشنوی که با بالاترین حد خودش میزد..
چندبار پشت سر هم نفس عمیق کشید و بعد ازت جدا شد با لبخند دستت رو گرفت و به طرف اون بار کوچیکی که تو اون مکان بود بردت..
اونجا مشغول الکل خوردن بودید تا اینکه شخصی سونگمین رو صدا کرد و اون مجبور شد تا بره..
یکم از رفتنش گذشته بود برای همین چند قدم جا به جا شدی و سرتو به اطراف میچرخوندی تا بتونی سونگمین رو پیدا کنی..
اونجا بود..دقیقا کنار ماشینش..همون جایی که حدس میزدی..اما اون دخترایی که کنارش بودن..یکم زیادی از نظرت چندش و حال بهم زن بودن!
اونا با اون لباسای جذب و بدن نما و میکاپ هایی که خیلی تو چشم بودن سعی میکردن به سونگمین نزدیک بشن و بدنش رو لمس کنن..
تو شاید میتونستی از این بگذری اما از اون نگاه های بیخیال سونگمین و اون لبخند محوی که ته لباش داشت..فکر نمیکنم بشه به راحتی ازش گذشت!
به طرف شخصی که پشت میز اون بار کوچیک وایساده بود برگشتی و بازم الکل سفارش دادی..
مشغول خوردن الکلت بودی تا اینکه با شنیدن صدای یه پسر سرت رو برگردوندی و با دیدن پسری که همچین چند دقیقه پیش داشت با سونگمین رقابت میکرد مواجه شدی..
سونگمین بهت گفته که از همه آدمای اینجا دور بمونی و باهاشون حرف نزنی و تو میخواستی اینکارو بکنی اما با یادآوری چیزی که همین چند دقیقه پیش دیدی سرت داغ کرد و دستات شروع کرد به لرزیدن..
این لرزش دست ها معمولا زمانی که استرس داشتی سراغت میومد..
دلتو زدی به دریا و شروع کردی به حرف زدن با اون پسر تا اینکه چند دقیقه بعد اون پسر رو روی زمین درحالی که سعی میکرد با حرکت دادن دستش رو بینیش از دردش کم کنه دیدی و بعد از اون..سونگمین رو با مشتی خونی کنار خودت دیدی..
موضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم گرفته بود و تو.. )
سونگمین/ا.ت
اون شب قرار بود همراه سونگمین به جایی بری که اون همیشه میرفت..
درجریان کارش بودی اما خب اون خواست تورو ببره اونجا تا همه شک و تردید هارو از بین ببره..
ساعت ده شب اومد دنبالت و بهت زنگ تا بری پایین..
تو یه تاپ مشکی جذب با یه دامن کوتاه و یه کت کوتاه هم روش پوشیدی و رفتی پایین..
موهات کوتاه بود و چتری هم داشتی و..و با اون میکاپ لایت میتونم بگم دقیقا شبیه یه عروسک ژاپنی شده بودی..
سوار ماشین شدی و بعد از یه گفتوگوی روزمره با سونگمین اون راه افتاد و به طرف اون مکانی که قرار بود برید حرکت کرد..
تقریبا یک ساعت بود که تو راه بودید و تو یخورده خسته شده بودی اما سعی میکردی انرژیت رو حفظ کنی تا اینکه سونگمین بلاخره ماشین رو نگه داشت..
پیاده شد و اومد سمتت و در رو برات باز کرد تا پیاده بشی(خودش مگه دست نداره مرد؟😑)
تو پیاده شدی و همراه سونگمین رفتی..
.
.
کمی بعد خودتو تو یه مکان شلوغ و پر از جمعیت و ماشین های مدل بالا با رنگ های مختلف دیدی..
درسته سونگمین..راننده مسابقات غیر قانونی بود..
اون پسر هرشب با انجام دادن این مسابقات پول درمیآورد..
مثل اینکه امشب هم قرار بود دوباره مسابقه و بخاطر همین تورو آورده بود اینجا..
دستت رو گرفت و کشوندت سمت ماشین..
سونگمین: ا.ت تو، تو این مدت نه کاری میکنی نه جایی میری نه با کسی حرف میزنی باشه؟
ا.ت: باشه اما..چرا؟
سونگمین: همه کسایی که اینجا هستن فقط دنبال پولن!
-اونا برای بدست آوردن پول هرکاری میکنن پس لطفا بهشون اهمیتی نده، خب؟
ا.ت: باشه قول میدم یه گوشه وایسم و فقط تماشات کنم
سونگمین: آفرین مراقب خودت باش قول میدم زود تمومش کنم..!
سونگمین آخرین حرفشم زد و بعد از گذاشتن یه بوسه کوچیک رو پیشونیت ازت جدا شد و رفت سمت صندلی راننده..
سوار شد و کمربندش رو بست و ماشین رو برد پشت خط سفید..
یه دستش رو فرمون بود و دست دیگش رو دنده بود تا تو زمان مناسب بتونه عوضش کنه..
پاش رو روی گاز گذاشت بود و هرازگاهی فشار های خیلی کمی بهش وارد میکرد تا صدای غرش ماشین بلند بشه..
بلاخره بعد از گذشت چند دقیقه صدای تیری تو هوا چرخید و بعد از اون یه پرچم سفید بالا رفت و همه کسایی که ماشین هاشون پشت اون خط سفید بود، پاشون رو روی گاز فشار دادن و حرکت کردن..
مسیری که باید طی میکرد یه جاده دور کوهستان بود..
مسیر خطرناکی بود اما خب تو..تو مطمئن بودی که سونگمین قرارع مثل همیشه برنده برگرده..
از رو نمایشگری که اونجا بود میتونستی حرکت و مسیر راننده هارو ببینی طبق معمول کسی که از همه جلوتر بود، سونگمین بود!
چند دقیقه همونطور گذشت و بعد از یه مدت نسبتا کوتاهی با رد شدن اولین ماشین از روی خط سفید پرچم بالا رفت و پایان رسمی اون مسابقه رو اعلام کرد..
درسته مثل همیشه سونگمین کسی بود که اولین نفر از رو اون خط گذشته بود..!
ماشین ایستاد و سونگمین پیاده شد تو با قدم های بلندی به سمتش رفتی و محکم بغلش کردی..
میتونستی صدای ضربان قلبش رو بشنوی که با بالاترین حد خودش میزد..
چندبار پشت سر هم نفس عمیق کشید و بعد ازت جدا شد با لبخند دستت رو گرفت و به طرف اون بار کوچیکی که تو اون مکان بود بردت..
اونجا مشغول الکل خوردن بودید تا اینکه شخصی سونگمین رو صدا کرد و اون مجبور شد تا بره..
یکم از رفتنش گذشته بود برای همین چند قدم جا به جا شدی و سرتو به اطراف میچرخوندی تا بتونی سونگمین رو پیدا کنی..
اونجا بود..دقیقا کنار ماشینش..همون جایی که حدس میزدی..اما اون دخترایی که کنارش بودن..یکم زیادی از نظرت چندش و حال بهم زن بودن!
اونا با اون لباسای جذب و بدن نما و میکاپ هایی که خیلی تو چشم بودن سعی میکردن به سونگمین نزدیک بشن و بدنش رو لمس کنن..
تو شاید میتونستی از این بگذری اما از اون نگاه های بیخیال سونگمین و اون لبخند محوی که ته لباش داشت..فکر نمیکنم بشه به راحتی ازش گذشت!
به طرف شخصی که پشت میز اون بار کوچیک وایساده بود برگشتی و بازم الکل سفارش دادی..
مشغول خوردن الکلت بودی تا اینکه با شنیدن صدای یه پسر سرت رو برگردوندی و با دیدن پسری که همچین چند دقیقه پیش داشت با سونگمین رقابت میکرد مواجه شدی..
سونگمین بهت گفته که از همه آدمای اینجا دور بمونی و باهاشون حرف نزنی و تو میخواستی اینکارو بکنی اما با یادآوری چیزی که همین چند دقیقه پیش دیدی سرت داغ کرد و دستات شروع کرد به لرزیدن..
این لرزش دست ها معمولا زمانی که استرس داشتی سراغت میومد..
دلتو زدی به دریا و شروع کردی به حرف زدن با اون پسر تا اینکه چند دقیقه بعد اون پسر رو روی زمین درحالی که سعی میکرد با حرکت دادن دستش رو بینیش از دردش کم کنه دیدی و بعد از اون..سونگمین رو با مشتی خونی کنار خودت دیدی..
- ۲۴۳
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط