part عشق پنهان

part7 عشق پنهان
ات: سلام قربان《باصدای لرزون》
جونگ کوک: سلام تا الان بیدار بودی؟
ات: مگه برای شما مهمه
جونگ کوک: این چه طرز حرف زدنه ارهه اصلا مهمه
ات: اگر مهمه بود الان میزاشتی برگردم پیش خوانوادم《بغض》
جونگ کوک: خودت میدونی که نمیشه حالا هم زود برو بخواب فردا کار داری
ات: .....
《ویو ات》
رفتم خوابیدم
《ویو جونگ کوک صبح》
از خواب بلند شدم وای باید برم عمارت لی سوهو برای قرار داد . رفتم دستشویی کارام رو انجام دادم رفتم سمت آشپزخونه برای صبحونه . صبحونم رو خوردم رفتم آماده شدم یک کت و شلوار مشکی پوشیدم عطر تندم هم زدم سعی کردم کل استایلم رو مشکی بزنم از اتاقم رفتم بیرون و سوار ماشین شدم به سمت لوکیشنی که بابام فرستاده بود رفتم بابام گفت که خودم رو با اسم کیم مین سو معرفی کنم .
《ویو ات》
از خواب بلند شدم دیدم ساعت ۱۰ وایییی گندش بزنن خواب موندم کی صبحونه رو درست کرد؟
رفتم دستشویی کارام رو کردم رفتم سمت آشپزخونه که اجوما رو دیدم داشت برای بعدازظهر غذا درست می‌کرد
اجوما: آه بلاخره بیدار شدی بیا یه چیزی بخور دیشب هیچی نخوردی حتما خیلی گرسنه ای
ات: چرا بیدارم نکردی؟
اجوما: دلم نیومد بیدارت کنم خودم صبحونه رو برای آقا آماده کردم .
رفتم روی صندلی نشستم و یه چیزی خوردم واقعا گرسنه ام بود ...
دیدگاه ها (۱۸)

part 8عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 رسیدم عمارت لی سوهو وارد عمار...

part 9عشق پنهان 《ویو ات》 داشتم با اجوما برای ناهار غذا درست...

part 6عشق پنهان 《ویو جونگ کوک بعد از ظهر 》من یک مافیای بزرگم...

part 5عشق پنهانجونگ کوک: اجومااا《 داد》اجوما: بلهجونگ کوک: گو...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط