بغل وا کرده بی پروا گمانم وقت رسوایی ست

بغل وا کرده بی پروا گمانم وقت رسوایی ست
عجب لیلای مجنونی ست این حوای شیرینم
دیدگاه ها (۸)

کاش میشد جزئی کوچک از توباشم!به اندازه تکه کاغذی که رویششعری...

عاشقماهل همین کوچه‌ بن‌بست کناری که تو از پنجره‌اشپای به قلب...

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلطباختم جان در هوای او غلط ...

تصور کن دازای بچه رو بغل کرده، بعد یهو چویا دقیق خیره میشه: ...

🔴یامال چه کرد که اسرائیل خشمگین شد؟ 🔺️رفتار چندثانیه‌ای لامی...

اینجا فادیمه حس های واقعیش رو به ایسو گفت اون تازه به ایسو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط