درخواستی

#درخواستی
#چندپارتی
وقتی که رئیسته........
Part 2

با هیجان گوشیمو برداشتم و به دوست صمیمیم زنگ زدم تا برای جشن گرفتن بریم بار اونم موافقت کرد پتوی تخت رو که دور پاهام پیچ خورده بود رو آزاد کردم و بعد از مرتب کردن تختم رفتم سمت سرویس بهداشتی از اینکه با اولین تلاشم تونسته بودم توی اون شرکت بزرگ استخدام بشم واقعا خوشحال بودم....
ویو هیونجین
از دیروز تا الان فکرم درگیر اون دختره شاید یکم بی ادب بود ولی خوشگل بود درسته که توی این جامعه دخترای خوشگل زیادن ولی اون فرق داشت ایشش باورم نمیشه که غرورم نذاشت بهش پیشنهاد دوستی بدم
تق تق تق
_بیا تو
&قربان منو صدا کرده بودین؟
_اره میخواستم بگم وقت امشبمو خالی کن میخوام برم بار
&چشم
(پرش زمانی)
۸:٠٠
ویو هیونجین
وقتی وارد بار شدم بوی الکل، ویسکی، سیگار و هر کوفت و زهرماری دیگه ای که بود به مشامم برخورد کرد( گارسون اومد برای استقبال)
گارسون: خیلی خوش اومدین آقای هوانگ رئیس گفتن که یکی از مهمونای وی آی پیمون هستین بخاطر همین بهترین اتاق و همینطور بهترین دختر رو براتون انتخاب کردیم لطفا از این طرف
داشتم پشت سر گارسون میرفتم که چشمم خورد به همون دختر دیروزی که کلا مست بود به بادیگار هام گفتم که برام بیارنش بلاخره نمیتونم از چیزی که میخوامش دست بکشم حتی برای یه شب زیرخواب شدن(پوزخند)
وقتی وارد اتاق شدم دوتا دختر اونجا بودن که هرزه های همین بار بودن از گارسون خواستم بیرونشون کنه و بعد از رفتنشون لیوان مشروب رو برداشتم و مزه اش کردم
(صدای در زدن)
&قربان این همون دخترست؟
×یااا دستمو ول کن مرتیکه من همسن دخترتم اگرم بخوام با یکی حال کنم تو نیستی(مست)
هیون از سر جاش بلند شد و رفت سمت ا/ت و دستشو گرفت و به همه ی بادیگار هاش اشاره کرد که برن بیرون هیون دست ا/ت رو همینطور که گرفته بود برد به طرف تخت و هولش داد
×هی آقا خوشتیپه ازم خوشت اومده؟(مست)
_اوهوم
×پس میتونم باهات قرار بزارم
_جالبه
به سمت ا/ت خیز برداشتـ.......

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱۸)

#درخواستی#چندپارتیوقتی رئیسته........ The last part (پرش زما...

#درخواستی#دوپارتیوقتی برات قلدری میکنن....... Part 1هیونجین ...

#درخواستی #چندپارتیوقتی رئیسته و..... Part 1ا/ت بزودی قرار ب...

#درخواستی #تکپارتی وقتی رفتین بوسان پیش خانوادش..... The las...

"سرنوشت "p,34...کانر : ( مست ) ... ا/تت ‌.... میدونستی شیفته...

khianat duroogin..𝚙𝚊𝚎𝚛𝚝25پدر ا/ت و مادرش و پدربزرگش ولی ا..و...

سناریو هنتای از زوهاکوتنپارت ۱زوهاکوتن در راه رفتن به خونه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط