دو تا دستاشو مشت کرد جلوم گرفت و گفت:

دو تا دستاشو مشت کرد جلوم گرفت و گفت:
اگه بگی گل کدومه میمونم...!!
چ انتخاب سختی بود...
ترس از دست دادنش تمام وجودمو فرا گرفته بود...
برای از دست ندادنش محکم زدم پشت دست چپش
!!!!!
وگفتم این گله...دستشو باز کرد.....
گل بود........
اشکام جاری شد روی گونه هام...
حواسش نبود،وقتی با دست راستش اشکامو پاک کرد....
فهمیدم تو دست راستش هم گل بود!!!...
آنکه تورو میخواهد به هر بهانه ای میماند...
دیدگاه ها (۴۸)

😍

این مال آجی @fatima.P.

رمان نابودی پارت ۱۱

پارت بیست و پنجم

|پارت: آخر|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط