زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشت

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشت
آنچه‌راجایش نبود درقلب من برمن نوشت

او که دوستش داشتم ، از من گرفت
وانکه من‌دوستش‌نداشتم‌از برای‌من نوشت

اوکه بودم عاشقش سهمم نشد آخر چرا
این‌چه‌تقدیراست‌که‌ایزد ازبرای من نوشت

هر زمان ازفکر او آید به چشمم اشک غم
من‌نخواهم‌ اینچنین‌ تقدیر را در سرنوشت

من‌چگونه‌سرکنم ‌بی‌او که‌روحم مال اوست
در کنار او فقط این زندگی باشد بهشت

عاقبت‌روزی‌کنم‌ عصیان‌ازاین تقدیر خویش
می‌روم ‌می‌پرسم‌ازاوکه‌چنین #تقدیر نوشت

بحر چه وقتی نبودیم ما دو تایی سهم هم
او گذاشت ما را کنار هم در این تقدیر زشت

دیگرازاینجابه‌بعدش‌اشک‌شاعر‌گشت روان
چونکه‌جزگریه‌نداردسهمی‌ازاین سرنوشت
دیدگاه ها (۲)

عکسهاے قشنگدلیل بر زیبایـے تو نیستساخت دست عکاس است...درونت ...

ﺑـﯽ ﺭﺣﻤـــﯽ ﺑــﺰﺭﮔــﯿــﻪﮐــﻪ ﺭﻭﺯﮔـــــــﺎﺭﺍﺟـﺎﺯﻩ ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺷـﺘ...

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کیدل در غم عشق تو رسوای جهان ...

بخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" ...غضب "پریشانی" است......

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه‌راجایش نبود درقلب من...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه‌راجایش نبود درقلب من...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه را جایش نبود در قلب ...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه را جایش نبود در قلب ...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط