دلم برای کسی تنگ است،
دلم برای کسی تنگ است،
که چشم های قشنگش رابه عمق دریای واژگون می دوخت.
وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند.
دلم برای کسی تنگ است،
که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت.
ومهربانی رانثار من می کرد.
دلم برای کسی تنگ است،
که درشمالترین شمال
ودرجنوبترین جنوب
همیشه ودرهمه جا
آه باکه بتوان گفت،
که بود بامن وپیوسته نیز بی من بود.
وکار من زفراقش،فغان وشیون بود.
کسی که بی من ماند.
کسی که بامن نیست.
کسی که...
دگرکافیست.
که چشم های قشنگش رابه عمق دریای واژگون می دوخت.
وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند.
دلم برای کسی تنگ است،
که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت.
ومهربانی رانثار من می کرد.
دلم برای کسی تنگ است،
که درشمالترین شمال
ودرجنوبترین جنوب
همیشه ودرهمه جا
آه باکه بتوان گفت،
که بود بامن وپیوسته نیز بی من بود.
وکار من زفراقش،فغان وشیون بود.
کسی که بی من ماند.
کسی که بامن نیست.
کسی که...
دگرکافیست.
- ۴۷۵
- ۱۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط