part6:
part6:
جیمین گوشی رو داخل دستش گرفت و با گرفتن شماره ی هوسوک اون رو کنار گوشش گذاشت....
یه بوق...دوتا بوق....سه تا بوق...با شنیدن صدای هوسوک به خودش اومد:
_سلام جیمیناا
_سلام هوسوکا میشه برام آدرس خونه ی کارآگاه رو بفرستی؟
_آدرس خونه و شمارشو برات پیامک میکنم جیمین ، وقتی رفتی اونجا فقط بگو از طرف هوسوک اومدم ، اسمم پارک جیمینه خودش میفهمه
_ممنونم ، فعلا خدافظ...
_خواهش میکنم،فعلا...
طولی نکشید که صدای بوق که به معنی قطع شدن تلفن بود توی گوشش پیچید...
وارد پیامک هاش شد و فقط خدا خدا میکرد که خونه ی کارآگاه اونقدراهم دور نباشه چون با جونگ کوک و همینطور پیاده داشتن میرفتن البته که جیمین و جونگ کوک تو ی خوانواده پولدار بودن ولی مادر و پدرشون اجازه ی داشتن ماشین رو تو زیر ۱۸ سالگی محروم کرده بودن...خداروشکر که حدود ۵ ماه دیگه تولد ۱۸ سالگیش بود و میتونست ماشین داشته باشه اما...تولد ۱۸ سالگیش بدون عموش..و همینطور تولد جونگ کوک بدون پدرش و با مادره غر غروش..جونگ کوک فقط پدرش و داشت چون مادرش حتی ذره ای علاقه به پدرش و همینطور جونگ کوک رو نداشت و فکر میکرد جونگ کوک هم یه لکه ی ننگه...
وقتی نوتیف پیامک هوسوک رو دید با لمس آرومی وارد صفحه ی پیامهاش با هوسوک شد..پیام جدید رو با صدایی که جونگ کوک بتونه بشنوه و لحن ملایمی خوند:
_خیابون گاچا...کوچه ی لوفی..پلاک ۱۳
جونگ کوک نفس کلافه ای کشید و با همون لحن کلافه گفت:
_شت...هنوز بیست دقیقه مونده...
_عوضش با ی آدم مطمئن کار میکنیم
_من..احساس میکنم اون شاگرد بابام...همون تهیونگه...اون...
جیمین وسط حرفش پرید و گفت
_اون چی؟
_نمیدونم فقط حس خوبی بهش ندارم....
_نمیتونی انقد راحت بگی اون قاتل باباته جونگ کوکی..نمیشه که اینجوری تصمیم گرفت از کجا معلوم اصلا شاید آدم خوبی باشه تو حتی یه بارم ندیدیش...
_دیدمش...یه بار...اون خیلی لاسوعه..خیلی بی ملاحضه..دو ثانیه نکشیده بود که از خونه ی پدرم بیرون رفت به اولین دختری که رسید شروع کرد به لاس زدن و حتی شمارشو گرفت کارش واقعا زشت ب...
_تو بهش حسودی میکنی چون خیلی خوب لاس میزنه و مثل تو دخترارو که میبینه شروع نمیکنه به لاس چرت و پرت ولی چون خوب لاس میزنه یعنی قاتل باباته؟عاشق نتیجه گیریت شدم جونگ کوکا
بعد از گفتن حرفش شروع به خندیدن کرد..جونگ کوک پشت چشمی براش نازک کرد و دستشو بین موهای لختش کشید و اونارو به عقب هدایت کرد..جونگ کوک خیلی خوشگل بود و حتی استایل پسرونه ای داشت و جیمین گاهی اوقات بهش حسودی میکرد چون با موهای بلند هم خیلی جذبه داشت
کل راه رو باهم کل کل میکردن
#یونمین
جیمین گوشی رو داخل دستش گرفت و با گرفتن شماره ی هوسوک اون رو کنار گوشش گذاشت....
یه بوق...دوتا بوق....سه تا بوق...با شنیدن صدای هوسوک به خودش اومد:
_سلام جیمیناا
_سلام هوسوکا میشه برام آدرس خونه ی کارآگاه رو بفرستی؟
_آدرس خونه و شمارشو برات پیامک میکنم جیمین ، وقتی رفتی اونجا فقط بگو از طرف هوسوک اومدم ، اسمم پارک جیمینه خودش میفهمه
_ممنونم ، فعلا خدافظ...
_خواهش میکنم،فعلا...
طولی نکشید که صدای بوق که به معنی قطع شدن تلفن بود توی گوشش پیچید...
وارد پیامک هاش شد و فقط خدا خدا میکرد که خونه ی کارآگاه اونقدراهم دور نباشه چون با جونگ کوک و همینطور پیاده داشتن میرفتن البته که جیمین و جونگ کوک تو ی خوانواده پولدار بودن ولی مادر و پدرشون اجازه ی داشتن ماشین رو تو زیر ۱۸ سالگی محروم کرده بودن...خداروشکر که حدود ۵ ماه دیگه تولد ۱۸ سالگیش بود و میتونست ماشین داشته باشه اما...تولد ۱۸ سالگیش بدون عموش..و همینطور تولد جونگ کوک بدون پدرش و با مادره غر غروش..جونگ کوک فقط پدرش و داشت چون مادرش حتی ذره ای علاقه به پدرش و همینطور جونگ کوک رو نداشت و فکر میکرد جونگ کوک هم یه لکه ی ننگه...
وقتی نوتیف پیامک هوسوک رو دید با لمس آرومی وارد صفحه ی پیامهاش با هوسوک شد..پیام جدید رو با صدایی که جونگ کوک بتونه بشنوه و لحن ملایمی خوند:
_خیابون گاچا...کوچه ی لوفی..پلاک ۱۳
جونگ کوک نفس کلافه ای کشید و با همون لحن کلافه گفت:
_شت...هنوز بیست دقیقه مونده...
_عوضش با ی آدم مطمئن کار میکنیم
_من..احساس میکنم اون شاگرد بابام...همون تهیونگه...اون...
جیمین وسط حرفش پرید و گفت
_اون چی؟
_نمیدونم فقط حس خوبی بهش ندارم....
_نمیتونی انقد راحت بگی اون قاتل باباته جونگ کوکی..نمیشه که اینجوری تصمیم گرفت از کجا معلوم اصلا شاید آدم خوبی باشه تو حتی یه بارم ندیدیش...
_دیدمش...یه بار...اون خیلی لاسوعه..خیلی بی ملاحضه..دو ثانیه نکشیده بود که از خونه ی پدرم بیرون رفت به اولین دختری که رسید شروع کرد به لاس زدن و حتی شمارشو گرفت کارش واقعا زشت ب...
_تو بهش حسودی میکنی چون خیلی خوب لاس میزنه و مثل تو دخترارو که میبینه شروع نمیکنه به لاس چرت و پرت ولی چون خوب لاس میزنه یعنی قاتل باباته؟عاشق نتیجه گیریت شدم جونگ کوکا
بعد از گفتن حرفش شروع به خندیدن کرد..جونگ کوک پشت چشمی براش نازک کرد و دستشو بین موهای لختش کشید و اونارو به عقب هدایت کرد..جونگ کوک خیلی خوشگل بود و حتی استایل پسرونه ای داشت و جیمین گاهی اوقات بهش حسودی میکرد چون با موهای بلند هم خیلی جذبه داشت
کل راه رو باهم کل کل میکردن
#یونمین
- ۱۱۶
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط