فیک:(زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...)

فیک:(زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...)

پارت اول

ویو ات: از اونجایی که باید ساعت ۷ دانشگاه بودم ساعت ۶ با همون صداهای تو مغزم مثل همیشه بیدار شدم. یک دوش ۱۵ مینی گرفتم و قرص های ضد افسردگیم رو خوردم. صبحونه هم خوردم و کیف دانشگاه رو اماده کردم و کم کم اماده شدم. یونیفرم دانشگاه رو پوشیدم و یک بالم لب زدم،هندسویری زدم و حرکت کردم. وقتی رسیدم مدرسه همه جا همهمه بچه ها بود همه داشتن میخندیدن و فقط من بودم که تنها بودم. وقتی رفتیم تو کلاس و کلاس شروع شد استاد اومد. اسمش لینو بود. همه بچه ها روش کراش بودن. خوشتیپ بود ولی حسی بهش نداشتم؛ به هر حال زمان زیادی تا زندگی من نمونده بود!همه دخترا صداشون رو برای لینو نازک میکردم و همش خودشون رو بهش میچسبوندن،با اینکه خودشون دوست پسر داشتن!لینو همش موقع درس دادن به من نگاه میکرد. انگار فقط من اونجا بودم و فقط داشت به من درس میداد.ولی من اهمیتی نمیدادم.

ویو لینو: توی کلاس همه خودشون رو به من میچسبوندن ولی توجه من به همون دختری بود که اصلا نگامم نمیکرد.
میدونستم اون با بقیه فرق داره. اصلا ارایش نمیکرد،خیلی ساده بود، مثل بقیه صداشو نارک نمیکرد ولی انگار که حالش خوب نبود و افسردگی داشت.

(برای ادامه بیاین پارت دو)
دیدگاه ها (۷)

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

فیک: (زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...)ویو ات:سلام،من ی...

تکپارتیویو ات: یه چند وقتی میشد که لینو اصلا بهم اهمیت نمیدا...

پارت ۱ ویو ا.ت منو جونگ کوک هم دانشگاهی هستیم و با هم تو راب...

پارت ۱ ویو ا.ت خیلی وقت بود که منو جیمین با هم بیرون نرفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط