گفتم از حادثه ایی لبریزم...

گفتم از حادثه ایی لبریزم...
من پر از فریادم...
در درونم غوغاست...
گفت:این حال تو را میفهمم...
دستشویی آنجاست;-)
دیدگاه ها (۱)

من برگشتمممم🥐چرا نبودم چون با دوست پسرم دعوام شد بیرون بودم ...

خدای مهربانم دلم را به تو میسپارم،ببخشای به من عشق و الطاف ب...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

شرممده فعالیت نمیکنم این چند وقت یا ب عبارتی این چند ماه من...

مظلوم نمایی نکردم

سحر متنی که نوشته بودم خونده بود. دیروز گفت: قلمت خوبه ها......

خدا را در خود آ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط