قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم

تو پری باشـــی و تا آن سوی دريا بروی

من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم

قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟

يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟

شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم

دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها

سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم
دیدگاه ها (۲)

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم حالا که سهم من نشدی کم بیا...

کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید کسی تنهایی مارا نمی گ...

دیروز پس از مردن آدم برفی شد آب تمـــام تن آدم برفی امروز ...

بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست مرا ببخش اگر این غزل...

ادامه پارت (آخر)سونگمین جای خودش رو به یه سکوت آرام دادهوپی ...

dark life = 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط