بیا طور دیگر قصه را شروع کنیم

بیا طور دیگر قصه را شروع کنیم
همه بودیم خدا هم بود دنیایی بود
پراز مهربانی غم معنایی نداشت
گریه از شوق بود و در گوشه گوشه ی خیابان ها
آدم ها به هم محبت هدیه می دادند
بیا قصه را طور دیگر شروع کنیم
شاید ایراد کار همین قصه هاییست که
با یکی بود و یکی نبود شروع می شود.
دیدگاه ها (۲۶)

اگر زندگی راحتی می‌ خواهی خون سرد باش خون سرد در تصمیم‌ گرفت...

تا حالا کسی تو زندگیتون بودهکه نه بشه خیلی تحملش کردنه بشه ا...

نه دوری که منتظرت باشم و نه نزدیک که به آغوشت کشمنه از آنِ م...

کسی را نگه دار که بداند ده ثانیه مانده به انفجار کدام سیم را...

#داستان_شب روزهای بسیار دور  ؛ پیرزنی بود که  ؛ هر روز با قط...

#داستان_شب روزهای بسیار دور  ؛ پیرزنی بود که  ؛ هر روز با قط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط