سناریو
#سناریو
#استری_کیدز
#درخواستی
وقتی تو راه بودین ودیگه نمیتونه صبر کنت
چان
ماشین توی جاده آرام میره، اما چشمای چان برق زده، نفسش تند و لرزون شده. دستش روی دنده نیست، بلکه آروم دستش رو میذاره روی ران تو، انگشتاش آروم نوازش میکنن.
با صدایی کمی خشن و نفسزده میگه:
«آسمونک... نمیتونم بیشتر از این صبر کنم. همین الان، همینجا...»
لبهاش نزدیک گردنت میرن، نفسش گرم روی پوستت میکشه، انگار میخواد همهی بیتابیش رو بهت نشون بده.
دستش بیوقفه حرکت میکنه، و حس گرمایی که بینتون ایجاد شده، حتی صدای موتور ماشین رو هم بیصدا کرده.
چان با چشمای نیمهباز و نفسنفس، میگه:
«میخوام همینجا... فقط تو رو.میخوام..»
تو نمیدونی چجوری جوابش بدی، فقط میدونی که نمیتونی جلوی این حس و هیجان رو بگیری...
لینو
لینو پشت فرمون نشسته، اما چشمهاش دائم به تو برمیگردن. دهنش کمی باز، لبهاش خشک و نفسش نامنظم شده.
دستش رو به آرامی روی زانوت میذاره، بعد میکشه بالا و دستش رو قفل میکنه دور کمرت.
میگه:
«ات... الان بیشتر از همیشه دلم میخواد حس کنم دستهام روی تو باشن...»
سرش رو نزدیک گوشات میآره و آروم زمزمه میکنه:
«همینجا... وسط راه میخوام بف اکت بدم نمیتونم صبر کنم.»
صدای تند شدن نفسهاش و ضربان قلبش رو میتونی حس کنی، مثل یه آهنگ هیجانانگیز که فقط مال شماست.
با نگاهی پر از اشتیاق ادامه میده:
«فکر میکنی میتونم آروم بمونم؟ هیچوقت...»
چانگبین.
چانگبین پشت فرمون نشسته، ولی حواسش یه جوری پرت شده که انگار جاده رو نمیبینه.
دستش بیاختیار میره سمت تو، آروم دستهات رو میگیره و لبخند شیطونانهای میزنه:
«نمیدونم چطوری این همه صبر کردم...»
صدای نفسهای کوتاهش تو ماشین پر شده، وقتی با آرامش میگه:
«میخوام هر لحظه با تو باشم، حتی وسط این راه پر پیچ و خم تورو میخوام...»
دستش به آرامی روی رانات میچرخه و فشار میده.
«ات... الان تو تنها کسی هستی که میخوام...»
هیونجین
هیونجین پشت فرمون نشسته، ولی نگاهش روی تو قفل شده. نفسش گرفته و دهنش کمی بازه.
آرام دستش رو روی کمرت میذاره و به آرامی بالا میآره.
با صدای کم و خشدار میگه:
«نمیتونم صبر کنم، هر ثانیه دلم برایت بیشتر میزنه...»
لبهاش نزدیک گردنت میشه و زمزمه میکنه:
«همین الان باید بگی به من، چقدر میخوایم...»
صدای نفسهای تندش، صدای قلبش و صدای موتور ماشین، همه توی یه آهنگ بینظیر ترکیب شدهاند
هان
هان دستش رو روی ران تو میذاره و با لبخند شیطونانه میگه:
«تو میدونی چقدر طاقت بیارم سخته، مگه نه؟»
دستش به آرامی شروع به نوازش میکنه و نفسش تندتر میشه.
میگه:
«پس چرا بیشتر اذیتم میکنی؟»
با نگاهی تیز و بازیگوش، دستش رو محکمتر میکنه رویت و ادامه میده:
«من فقط مال تو هستم، پس بهتره بدونی کی صاحبتم...»
فلیکس
فلیکس پشت فرمون، ولی نمیتونه چشماش رو از تو برداره. لبخندش پر از شیطنت شده.
دستش رو میذاره روی رانات و به آرامی فشار میده.
صدای نفسش به سختی کنترل میشه و میگه:
«این راه هیچوقت انقدر جذاب نبود...»
دستش رو بالا میکشه و گردنت رو نوازش میکنه، با صدای خشن و نفسزده اضافه میکنه:
«میخوام این لحظه رو جاودانه کنیم...»
سونگمین
سونگمین چشمهاش رو روی جاده میذاره ولی تمام حواسش پیش توئه.
با صدایی آروم ولی عمیق میگه:
«ات... فقط کافیه بهم اجازه بدی...»
دستش رو روی زانوت میذاره و به آرامی بالا میکشه.
«نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم، تو این لحظه همه چیز برام تویی...»
ای ان
ای ان نفسش تند شده و لبخند عمیقی روی لبش هست.
دستش رو دور کمرت حلقه میکنه و آرام شروع میکنه نوازشت کنه.
با صدایی کِشدار میگه:
«تو هر ثانیه بیشتر میشی آرزوم...»
دستش رو روی رانات میکشه و به آرامی فشار میده، بعد اضافه میکنه:
«این راه میتونه مال ما باشه، همین الان...
نظر درکامنت💜✨
#استری_کیدز
#درخواستی
وقتی تو راه بودین ودیگه نمیتونه صبر کنت
چان
ماشین توی جاده آرام میره، اما چشمای چان برق زده، نفسش تند و لرزون شده. دستش روی دنده نیست، بلکه آروم دستش رو میذاره روی ران تو، انگشتاش آروم نوازش میکنن.
با صدایی کمی خشن و نفسزده میگه:
«آسمونک... نمیتونم بیشتر از این صبر کنم. همین الان، همینجا...»
لبهاش نزدیک گردنت میرن، نفسش گرم روی پوستت میکشه، انگار میخواد همهی بیتابیش رو بهت نشون بده.
دستش بیوقفه حرکت میکنه، و حس گرمایی که بینتون ایجاد شده، حتی صدای موتور ماشین رو هم بیصدا کرده.
چان با چشمای نیمهباز و نفسنفس، میگه:
«میخوام همینجا... فقط تو رو.میخوام..»
تو نمیدونی چجوری جوابش بدی، فقط میدونی که نمیتونی جلوی این حس و هیجان رو بگیری...
لینو
لینو پشت فرمون نشسته، اما چشمهاش دائم به تو برمیگردن. دهنش کمی باز، لبهاش خشک و نفسش نامنظم شده.
دستش رو به آرامی روی زانوت میذاره، بعد میکشه بالا و دستش رو قفل میکنه دور کمرت.
میگه:
«ات... الان بیشتر از همیشه دلم میخواد حس کنم دستهام روی تو باشن...»
سرش رو نزدیک گوشات میآره و آروم زمزمه میکنه:
«همینجا... وسط راه میخوام بف اکت بدم نمیتونم صبر کنم.»
صدای تند شدن نفسهاش و ضربان قلبش رو میتونی حس کنی، مثل یه آهنگ هیجانانگیز که فقط مال شماست.
با نگاهی پر از اشتیاق ادامه میده:
«فکر میکنی میتونم آروم بمونم؟ هیچوقت...»
چانگبین.
چانگبین پشت فرمون نشسته، ولی حواسش یه جوری پرت شده که انگار جاده رو نمیبینه.
دستش بیاختیار میره سمت تو، آروم دستهات رو میگیره و لبخند شیطونانهای میزنه:
«نمیدونم چطوری این همه صبر کردم...»
صدای نفسهای کوتاهش تو ماشین پر شده، وقتی با آرامش میگه:
«میخوام هر لحظه با تو باشم، حتی وسط این راه پر پیچ و خم تورو میخوام...»
دستش به آرامی روی رانات میچرخه و فشار میده.
«ات... الان تو تنها کسی هستی که میخوام...»
هیونجین
هیونجین پشت فرمون نشسته، ولی نگاهش روی تو قفل شده. نفسش گرفته و دهنش کمی بازه.
آرام دستش رو روی کمرت میذاره و به آرامی بالا میآره.
با صدای کم و خشدار میگه:
«نمیتونم صبر کنم، هر ثانیه دلم برایت بیشتر میزنه...»
لبهاش نزدیک گردنت میشه و زمزمه میکنه:
«همین الان باید بگی به من، چقدر میخوایم...»
صدای نفسهای تندش، صدای قلبش و صدای موتور ماشین، همه توی یه آهنگ بینظیر ترکیب شدهاند
هان
هان دستش رو روی ران تو میذاره و با لبخند شیطونانه میگه:
«تو میدونی چقدر طاقت بیارم سخته، مگه نه؟»
دستش به آرامی شروع به نوازش میکنه و نفسش تندتر میشه.
میگه:
«پس چرا بیشتر اذیتم میکنی؟»
با نگاهی تیز و بازیگوش، دستش رو محکمتر میکنه رویت و ادامه میده:
«من فقط مال تو هستم، پس بهتره بدونی کی صاحبتم...»
فلیکس
فلیکس پشت فرمون، ولی نمیتونه چشماش رو از تو برداره. لبخندش پر از شیطنت شده.
دستش رو میذاره روی رانات و به آرامی فشار میده.
صدای نفسش به سختی کنترل میشه و میگه:
«این راه هیچوقت انقدر جذاب نبود...»
دستش رو بالا میکشه و گردنت رو نوازش میکنه، با صدای خشن و نفسزده اضافه میکنه:
«میخوام این لحظه رو جاودانه کنیم...»
سونگمین
سونگمین چشمهاش رو روی جاده میذاره ولی تمام حواسش پیش توئه.
با صدایی آروم ولی عمیق میگه:
«ات... فقط کافیه بهم اجازه بدی...»
دستش رو روی زانوت میذاره و به آرامی بالا میکشه.
«نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم، تو این لحظه همه چیز برام تویی...»
ای ان
ای ان نفسش تند شده و لبخند عمیقی روی لبش هست.
دستش رو دور کمرت حلقه میکنه و آرام شروع میکنه نوازشت کنه.
با صدایی کِشدار میگه:
«تو هر ثانیه بیشتر میشی آرزوم...»
دستش رو روی رانات میکشه و به آرامی فشار میده، بعد اضافه میکنه:
«این راه میتونه مال ما باشه، همین الان...
نظر درکامنت💜✨
- ۷.۴k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط