#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟑
جونگکوک لبخندی زد که صدای فرد اشنایی همراه با قدم های اروم اومد
جین:هعی احمقا چی دارین میگین
جونگکوک خنده ای کرد و اخم مصنوعی روی صورتش جا خوش کرد. با رسیدنش جین دستاشو دور شونه های هردو پسر گزاشت که یونگی چشم غره ای رفت
جونگکوک:هیچی هیونگِ خنگ
جین:خنگ قیافه ت گوزو، راستشو بگو چی میگفتین
جونگکوک:گوزو که تویی، هیچی بابا درمورد را.بطه ی جیمین و یونگی هیونگ حرف میزدیم
جین:تچ تو ماشین زیادی ضایع بازی در اوردن من همون موقع فهمیدم
جین با اعتماد بنفس گفت که یونگی ابرو بالا انداخت و دست جین رو از روی شونه ش برداشت
یونگی:حالا باید بهت مدال افتخار بدم.
جین:نه ولی باید به من از همه زودتر میگفتی.
یونگی:اونوقت چرا
جین:چونکه به تو مربوط نیست.
یونگی:ورلد واید روانی
جین یک پس کله ای محکم زد تو سر یونگی که مرد اخش در اومد
جین:دفعه اخرت باشه با ورلد واید هندسام اینطور حرف میزنی
یونگی:به نامجون میگم
جین:بگو، بیبی من همیشه پشت ددیشه
یونگی و جونگکوک همزمان خندیدن
تهیونگ اومد
تهیونگ:سلام
جونکوک:سلام
تهیونگ :میخاستم بگم دوست دارم
جونکوک :منم دوست دارم عشقم
و در اخر اونای میخاستن جونکوک و تهیونگ رو جدا کنن میمیرن
ک جونکوک و تهیونگ باهم آشتی کردن و با خوشی زندگی کردن
جیمین یونگی جین نامجون اینام بل خوشی زندگی میکنن
واینو بگم مری و همسر عزیزش رفت آمریکا و بچشون به دنیا اومد
پایاننننننن
و تمام میدونم خوب نشود اصلا خوب نشود میدونم ببخشید عزیزنم🥺🥺😔😔
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟑
جونگکوک لبخندی زد که صدای فرد اشنایی همراه با قدم های اروم اومد
جین:هعی احمقا چی دارین میگین
جونگکوک خنده ای کرد و اخم مصنوعی روی صورتش جا خوش کرد. با رسیدنش جین دستاشو دور شونه های هردو پسر گزاشت که یونگی چشم غره ای رفت
جونگکوک:هیچی هیونگِ خنگ
جین:خنگ قیافه ت گوزو، راستشو بگو چی میگفتین
جونگکوک:گوزو که تویی، هیچی بابا درمورد را.بطه ی جیمین و یونگی هیونگ حرف میزدیم
جین:تچ تو ماشین زیادی ضایع بازی در اوردن من همون موقع فهمیدم
جین با اعتماد بنفس گفت که یونگی ابرو بالا انداخت و دست جین رو از روی شونه ش برداشت
یونگی:حالا باید بهت مدال افتخار بدم.
جین:نه ولی باید به من از همه زودتر میگفتی.
یونگی:اونوقت چرا
جین:چونکه به تو مربوط نیست.
یونگی:ورلد واید روانی
جین یک پس کله ای محکم زد تو سر یونگی که مرد اخش در اومد
جین:دفعه اخرت باشه با ورلد واید هندسام اینطور حرف میزنی
یونگی:به نامجون میگم
جین:بگو، بیبی من همیشه پشت ددیشه
یونگی و جونگکوک همزمان خندیدن
تهیونگ اومد
تهیونگ:سلام
جونکوک:سلام
تهیونگ :میخاستم بگم دوست دارم
جونکوک :منم دوست دارم عشقم
و در اخر اونای میخاستن جونکوک و تهیونگ رو جدا کنن میمیرن
ک جونکوک و تهیونگ باهم آشتی کردن و با خوشی زندگی کردن
جیمین یونگی جین نامجون اینام بل خوشی زندگی میکنن
واینو بگم مری و همسر عزیزش رفت آمریکا و بچشون به دنیا اومد
پایاننننننن
و تمام میدونم خوب نشود اصلا خوب نشود میدونم ببخشید عزیزنم🥺🥺😔😔
- ۴.۵k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط