ماهیگیر دلش سوخت...

ماهیگیر دلش سوخت...
این بار ماهی بود
که از تنهایی
قلاب را رها نمی کرد!
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

چه تنهایی عجیبی! پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره خود تنها ب...

خاااک بر سر این شاه نوکر صفت که به دستور انگلیس بحرین رو ر...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

https://wisgoon.com/toniiiii شهریوری ها زلالند و اهلِ کینه و...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط