برای باز هزارم از گفتن حرفی که زدم پشیمون شدم ولی راه برگ
برای باز هزارم از گفتن حرفی که زدم پشیمون شدم ولی راه برگشتی نداشت
کیفمو سفت گرفتم و وارد مدرسه شدم
پس اینجاست همون جایی که ناریمو به خاک سیاه نشوندن
چه باشکوه
حتی نمیدونستم انتهاشو ببینم اینقدر بزرگه
میتونم بگم از اون مدرسه های کیدرامایی بود
اره از همونا که با وجود قدیمی بودن اینقدر باشوکوهن که نمیتونی چشم ازشون برداری
یا اینکه تصمیم خودم بود ولی میدونم پا گذاشتن به این مدرسه با ارزوی مرگ کردن برای خودت مساویه
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
مثل همیشه با اکیپمون که شامل قوی ترین و ک.خل ترین دخترای مدرسه میشد از مدرسه خارج شدیم
من سر دسته ی اکیپ بودم
هیچ کس جرعت حرف زدن باهام رو نداشت
اکیپمون شامل :سوجی و سوهی که خواهر بودن ،گارام و جنی و هه را میشد
من بیشتر از همه با جنی صمیمی بودم
آرزو داشت وکیل بشه و براش اقداماتی کرده بود
برای همین همیشه موقع ی دعوا ها میتونست با قانون از سر مدیر خلاصمون کنه
گارام رشته اش ریاضی بود و مخ اکیپمون بود اونم گزینه ی دوم برای آزادی از دست مدیر بود
هه را و سوهی که رشته شون تربیت بدنی بود ماشاالله میزدن همه رو با خاک یکسان میکردن
سوجی که با کل مدرسه دوست بود و مخ ارتباطی مون بود هر اتفاقی میافتاد میرفت و برامون نیرو میآورد
خب یک نفر دیگه هم هست که خواهر دوقلوی منه اون دوستی ندارم بنابراین تایم های بعد از مدرسه همیشه با ما بود
من و اون از نظر ظاهری شبیه هم بودیم طوری که حتی مامان هم نمیتونه تشخیصمون بده
ولی از نظر رفتاری من آدم سرد و خشنیم و خیلی شبیه پسرا رفتار میکنم حتی شبیه شون لباس میپوشم
ولی هاریم نه اون پرنسس خونه ست خیلی دخترونه است همه چیش
اما ماجرا از وقتی شروع شد که خانواده ی پولدار ما تصمیم گرفت با یک شرکت پدر و مادر دار قرار داد ببنده و برای قوی تر شدن این قرار داد تصمیم گرفتن من با کوچکترین پسر این خانواده نامزد کنم چرا؟خودمم نمیدونم چون هاریم دخترونه تر بود و من از جانب مامانم یک سری نفوذات داشتم و هاریم صمیمی بودم پس تصمیم گرفتیم جامون رو عوض کنیم و اون وانمود کنه که منه
فکر میکردیم همه چیز خوب بگذره ولی دیروز
ویو دیروز
علامت جی وون+
جی اون٪
مامانشون&
باباشون؛
طبق معمول با شکمی گرسنه وارد خونه شدم
+ماماننننننننننننننننننننن(جیغ)
&چتعهعععععععع؟
+گسنمههععع غذا چیهعهه؟
؛آن چیزی که میخوریم
+خیلی متشکرم از راهنمایی هات پدر گرامی
وارد اتاقم شدم که دیدم جی اون زیر پتو قایم شده
با لحن شنگول همیشگیم گفتم
+پرنسس هاریم چی شده؟
که سرشو از زیر پتو بیرون آورد که متوجه ی زخمای روی صورتش شدم
چشماش از بس که گریه کرده بود پف کرده بود
بینیش قرمز شده بود تمام صورتش کبود شده بود
+کی اینکارو کردههههععه؟(خشن و عربده)
٪هاریما لطفا آروم باش (گریه بیشتر)
هاریم از بچگی روحیه ی لطیفی داشت و کلا از صدای بلند فوبیا داشت
+ببخشید پرنسسم...عزیزم...کی اینکارو کردن؟
٪اونیییییی
+جانم؟
٪اونا بهم قلدری میکنن هق - هق می...میشه خودت به اون مدرسه بری و انتقاممو بگیری؟
+هاریم واضح حرف بزن کدوم احمقی اینکارو کرده ؟
٪جعون جونگکوک و دار دسته اش
+همون نامزدم؟
٪ا.. آره
+باشه حالا بیا بریم زخماتو پانسمان کنیم
نویسنده خودم نیستم ایشونه
https://wisgoon.com/joen_sojin
کیفمو سفت گرفتم و وارد مدرسه شدم
پس اینجاست همون جایی که ناریمو به خاک سیاه نشوندن
چه باشکوه
حتی نمیدونستم انتهاشو ببینم اینقدر بزرگه
میتونم بگم از اون مدرسه های کیدرامایی بود
اره از همونا که با وجود قدیمی بودن اینقدر باشوکوهن که نمیتونی چشم ازشون برداری
یا اینکه تصمیم خودم بود ولی میدونم پا گذاشتن به این مدرسه با ارزوی مرگ کردن برای خودت مساویه
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
مثل همیشه با اکیپمون که شامل قوی ترین و ک.خل ترین دخترای مدرسه میشد از مدرسه خارج شدیم
من سر دسته ی اکیپ بودم
هیچ کس جرعت حرف زدن باهام رو نداشت
اکیپمون شامل :سوجی و سوهی که خواهر بودن ،گارام و جنی و هه را میشد
من بیشتر از همه با جنی صمیمی بودم
آرزو داشت وکیل بشه و براش اقداماتی کرده بود
برای همین همیشه موقع ی دعوا ها میتونست با قانون از سر مدیر خلاصمون کنه
گارام رشته اش ریاضی بود و مخ اکیپمون بود اونم گزینه ی دوم برای آزادی از دست مدیر بود
هه را و سوهی که رشته شون تربیت بدنی بود ماشاالله میزدن همه رو با خاک یکسان میکردن
سوجی که با کل مدرسه دوست بود و مخ ارتباطی مون بود هر اتفاقی میافتاد میرفت و برامون نیرو میآورد
خب یک نفر دیگه هم هست که خواهر دوقلوی منه اون دوستی ندارم بنابراین تایم های بعد از مدرسه همیشه با ما بود
من و اون از نظر ظاهری شبیه هم بودیم طوری که حتی مامان هم نمیتونه تشخیصمون بده
ولی از نظر رفتاری من آدم سرد و خشنیم و خیلی شبیه پسرا رفتار میکنم حتی شبیه شون لباس میپوشم
ولی هاریم نه اون پرنسس خونه ست خیلی دخترونه است همه چیش
اما ماجرا از وقتی شروع شد که خانواده ی پولدار ما تصمیم گرفت با یک شرکت پدر و مادر دار قرار داد ببنده و برای قوی تر شدن این قرار داد تصمیم گرفتن من با کوچکترین پسر این خانواده نامزد کنم چرا؟خودمم نمیدونم چون هاریم دخترونه تر بود و من از جانب مامانم یک سری نفوذات داشتم و هاریم صمیمی بودم پس تصمیم گرفتیم جامون رو عوض کنیم و اون وانمود کنه که منه
فکر میکردیم همه چیز خوب بگذره ولی دیروز
ویو دیروز
علامت جی وون+
جی اون٪
مامانشون&
باباشون؛
طبق معمول با شکمی گرسنه وارد خونه شدم
+ماماننننننننننننننننننننن(جیغ)
&چتعهعععععععع؟
+گسنمههععع غذا چیهعهه؟
؛آن چیزی که میخوریم
+خیلی متشکرم از راهنمایی هات پدر گرامی
وارد اتاقم شدم که دیدم جی اون زیر پتو قایم شده
با لحن شنگول همیشگیم گفتم
+پرنسس هاریم چی شده؟
که سرشو از زیر پتو بیرون آورد که متوجه ی زخمای روی صورتش شدم
چشماش از بس که گریه کرده بود پف کرده بود
بینیش قرمز شده بود تمام صورتش کبود شده بود
+کی اینکارو کردههههععه؟(خشن و عربده)
٪هاریما لطفا آروم باش (گریه بیشتر)
هاریم از بچگی روحیه ی لطیفی داشت و کلا از صدای بلند فوبیا داشت
+ببخشید پرنسسم...عزیزم...کی اینکارو کردن؟
٪اونیییییی
+جانم؟
٪اونا بهم قلدری میکنن هق - هق می...میشه خودت به اون مدرسه بری و انتقاممو بگیری؟
+هاریم واضح حرف بزن کدوم احمقی اینکارو کرده ؟
٪جعون جونگکوک و دار دسته اش
+همون نامزدم؟
٪ا.. آره
+باشه حالا بیا بریم زخماتو پانسمان کنیم
نویسنده خودم نیستم ایشونه
https://wisgoon.com/joen_sojin
- ۱۱۹
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط