My professor

My professor
Part:96

دوباره رفتم سراغ اطلاعات دقیقی که درباره هگز آیریس توسط یه کاربر ناشناس توی اپلیکیشن گذاشته شده بود ... و باز هم تصویری جز جیمین جلوی چشمام نیومد پروفایل اون کاربر ناشناس رو باز کردم .... همونی که دفعه ی قبل جزئیاتی رو درمورد بوی هگزآیریس نوشته بود ... اثری از هویتش نبود ... تنها یک چیز ازش وجود داشت ،
یه اسم رومی که مشخص بود اون هم فقط یه لقبه : " آرمینیوس

در کمال آرامش و با یه منطق راسخ جواب تمام کاربرای مضطربی که بهش کامنت میدادنو نوشته بود

کاربرایی که خودشون یا فرزندشون به این ماده اعتیاد پیدا کرده بودن مشکل علاوه بر اینکه شدیدا گوش به زنگ بود و فورا جوابا رو ارسال میکرد تا برای هر راه حل درستی مطرح کنه، مثال ها و طرز استفاده از کلماتش منحصر به فرد بود .

همین هم باعث میشد تو نظرم شخص دلسوز و دلنشینی بیاد.
بله!


آیا اونقدری بی کس و سردرگم شدم که بابت تصمیم گرفتنم باید از یه ناشناس کمک بگیرم؟ .


یه اکانت فیک ساختم ...

دایرکت رو باز کردم و بدون هیچ مقدمه ای مشغول تایپ کردن اصل مطلب شدم

"حس میکنم میدونم عزیز زندگیم داره برای پیدا کردن کی بال بال میزنه اما به خاطر چیزایی که تا امروز ازش مخفی کردم توانایی گفتن حقیقتو ندارم.
یه حقیقت خطرناک تو دستای منه که ممکنه بعد از برملا شدنش هیچی مثل سابق نشه..
به نظرت من باید خطر کنم؟ یا با به خطر انداختن خودم از عزیزم محافظت کنم؟! "

ارسال کردم .

تنها راهی که برای شناخت بیشتر اون ناشناس وجود داشت معنی لقبش بود به همین خاطر تو مدتی که منتظر جواب دادنش بودم در مورد معنی اسم آرمینیوس سرچ کردم ظاهرا به ژنرال قدرتمند و کم سن و سال رومی بوده اما در نهایت باهاشون مخالفت کرده و در برابر خود رومیها جنگیده ....


پیروزی بزرگی رو هم به ارمغان آورده و بر سرانجام اروپا تاثیر پررنگی داشته یهو چشمام باز موند !

داشتن همچین اطلاعات دقیقی فقط میتونست به دلیل داشته باشه!!!

هیچ شکی نداشتم که اون ناشناس از اعضای خود باند بوده و از لقبش اینطور برمیومد که داره در برابر خودشون مبارزه میکنه ! ...

به خوندن متن ادامه دادم و چشمام رو جمله ی آخرش ثابت موند : او در نهایت توسط نزدیکانش کشته شد جا خوردم ... دلم سوخت ... چه پایان تلخی

همون لحظه یه نوتیف اومد :

"کفش شما پای من نیست و جواب این سوال ممکنه بر اساس شرایط هر شخص متفاوت باشه. من اینجا صرفا از تجربه هام .میگم راه حل من ممکنه به دردتون نخوره."

فورا تایپ کردم

"خدایا ! نمیدونی چقد خوشحالم که جوابتو میبینم ... تو براش راه حلی داری؟ منظورم اینه که ... تا به حال توی این موقعیت بودی؟"

توی یه دوراهی بزرگ بین ابراز و محافظت...؟!

فورا سین خورد و بلافاصله پیام بعدی اومد : " تا دلت بخواد ...! "

ادامه دارد...
این پارت کادوی اون نارنگی بود که امروز تولدشه
تولد کلی مبارکککک.

شرایط برای پارت بعد:
(شامل هر چهار پارت میشه)
لایک:۸۵
کامنت:هر چقدر که دوست دارید

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۸۶)

My professor Part:97چقدر این روزا با احساس درک" شدن غریبه شد...

My professor Part:98نامجون:چون فقط یه مهره ی کوچیک و بی اهمی...

My professor Part:95و بعد صدای بمش تو گوشم پیچید :جونگ‌کوک ؛...

My professor Part:94جونگ‌کوک :اوه! یعنی چی؟ یعنی خوب شدم؟! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط