از همین فاصله ی دور صدایت کردم

از همین فاصله ی دور صدایت کردم
ای که غافل ز منی_باز هوایت کردم

طوق دلتنگی و زنّار پریشانی ی تو
به خدا_از تو جفاکار شکایت کردم

خون دل ها که ز دست تو ستمگر خوردم
چه بسا شِکوه که از جور و جفایت کردم

بار ایّام فراقت کمرم را خم کرد
بی تو بر جور الم هات ‌کفایت کردم

تو اگر ناز کنی یا که تشر_فرقی نیست
دل بی حوصله را تحت لوایت کردم

تو‌ کجایی که نفس های تو را کم دارم
دل پرپر شده را صحن و سرایت کردم

هر سحر دیده ی تر بود و من و داغ فراق
به مناجات و دعا مدح و ثنایت کردم

زائر مرقد چشمان خمارت شده ام
تو شدی کعبه و در سینه خدایت کردم

واژه در واژه تو را در غزلم جا دادم
قصری از شعر و غزل هام بنایت کردم

ای فدای تو و آن اخم و غرورت_ای جان
هرچه جان داشتم امشب به فدایت کردم
دیدگاه ها (۱)

آهسته زمان رفته و برگشت نداردخوب و بدمان رفته و برگشت نداردع...

همه فکر می‌کنند که فرمول عجیب وغریبی باید وجود داشته باشد تا...

به آبادانیه میگن چرا روزه نمیگیری ؟؟!میگه ولک اینجا دما ۵۸ د...

فــــــــــوریلحظاتی پیش هواپیمایی ناشناس در آسمان دزفول روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط