ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب
ᴘᴀʀᴛ: 60

از زبان جونگکوک:

چند ثانیه فقط به ات خیره موندم باد سردی از کنارمون رد شد ولی من اصلا حسش نکردم.

جونگکوک:«یعنی هنوز تموم نشده؟»

ات لبش رو گاز گرفت.
ات:«منم فکر میکردم تموم شده... ولی ظاهراً فقط یه لایه از ماجرا بود.»
مشتم ناخودآگاه سفت شد...

جونگکوک:«کی هنوز دنبالشه؟»
ات نگاهش رو از من دزدید..
ات:«نمی‌دونم... اسمش توی گزارش نبود. فقط نوشته بودن "سایه‌ی سوم".»

اخم کردم..
جونگکوک:«سایه‌ی سوم؟»
ات سر تکون داد...
ات:«رئیس گفت این پرونده حتی از نامجون هم خطرناک‌تره...»

یه لحظه سکوت افتاد اون اسم هنوز توی ذهنم سنگینی میکرد.

[خطرناک‌تر از نامجون...]
یعنی چی دقیقا؟آروم گفتم..
جونگکوک:«تو دوباره واردش میشی؟»

ات چند ثانیه نگام کرد...
ات:«من مجبورم.»
لبخند تلخی زدم...
جونگکوک:«تو هیچوقت از این کارا دست نمیکشی، نه؟»

ات:«اگه دست بکشم، دیگه من نیستم.»
اون جمله...انگار یه چیزی توی قلبم فشار داد چند قدم جلو رفتم.
جونگکوک:«پس من چی؟»
ات آروم نگام کرد...
ات:«تو؟»
جونگکوک:«من تازه فهمیدم دارم زندگیمو باهات میسازم... حالا دوباره قراره بری وسط یه پرونده دیوونه‌کننده؟»

ات ساکت شد برای اولین بار نمی‌دونست چی بگه بعد آروم گفت...

ات:«من نمیخوام ازت دور بشم...»
پوزخند زدم..
جونگکوک:«ولی همیشه همینو میگی و بعدش میری.»
ات سریع گفت..
ات:«این یکی فرق داره.»
جونگکوک:«چه فرقی؟»
ات چند ثانیه مکث کرد...
ات:«این یکی مربوط به خودمه... به گذشته‌م.»
اخم کردم...
جونگکوک:«گذشته‌ت؟»

ات چشم هاش رو بست..
ات:«بعضی چیزا رو هنوز بهت نگفتم...»

سکوت سنگین شد یه حس بد افتاد توی دلم.
جونگکوک:«چی رو نگفتی؟»
ات هنوز جواب نداد همون لحظه صدای موتور از دور اومد.

هردومون برگشتیم سه تا موتور سیاه رنگ با سرعت نزدیک میشدن ات با شوک گفت:

ات:«این دیگه... کار اون پرونده‌ست.»
دستم رو گرفتم و کشیدمش عقب..
جونگکوک:«بدو!»

اما دیر شده بود...موتورا جلوی راهمون ترمز کردن گرد و خاک بلند شد یکی از اون‌ها کلاهشو بالا زد...و با صدای خشن گفت..

مرد:«ویون ات... بالاخره پیدات کردیم.»
چشم‌های ات برای اولین بار لرزید و من فقط یه چیز فهمیدم...

این پرونده، اصلا قرار نبود تموم شده باشه.

ادامه دارد...))<<



عشقای دلم معذرت میخوام دیر گذاشتم شرایط پارت گذاشتن نداشتم ولی قول میدم امروز زیاد پارت بزارم توت فرنگیا 🫠❤️🍓
دیدگاه ها (۲)

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 59از زبان جونگکوک:نی...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 58از زبان جونگکوک:ات...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 42حدود نیم ساعت بعد....

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 21ات:«شما شبیه معلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط