فیکشن یائویی سانزو ریندو
␥فیکشن یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩- - - - - - - - - - - - - پارت بیست و سوم:
اما انگار تنها کسی که توی باغ نبود ریندو بود-ذهنش کلا پرت بود،پیشونیشو به کف دستش تکیه داده بود و چشماشو روی هم گذاشته بود-پوستش دوباره رنگ پریده شده بود و لبهاش تیره
اما سانزو نگاهشو از اون آینهی موربی که ریندو کل مدت از داخلش بهش نگاه میکرد گرفت-به ران داد و پرسید:چی میخوای هایتانی؟!
ران به پشت تکیه زد-لیمو رو توی تکیلا چکوند و سر کشید،انگار که برای حرفهایی که میخواست بزنه،نیاز داشت یکم مست کنه!
:میخوام ریندو خوشحال باشه!
طوری اون جمله رو گفت که سانزو اول متوجهی حرفهاش نشد-ران دوباره لیوانشو پر کرد:تقصیره منه نه؟
نگاه سانزو روی صورت ران میچرخید،
درسته...تقصیره ران بود!
اما سانزو ترجیح داد به این فکر نکنه که اگه خودش جای ران بود چه واکنشی نشون میداد
ران دوباره لیوان رو سر کشید و بعد به لیموی قاچ شدهی ته لیوان نگاه کرد:دارم سویون رو میبرم مسافرت!
سانزو دهنشو بست تا بلند نگه "بهکیرم"
چشمشو به لیوان ران دوخت تا بتونه لبهاشو کنترل کنه-و ران حداقل برای اون لحظه ازش ممنون بود
:ریندو توی خونهی قبلیمون زندگی نمیکنه-یه جورایی ترکمون کرده!
یه خندهی کوتاه از مابین لبهاش بیرون پرید که سانزو نمیدونست از روی غمه-یا از روی حسرت!
و جملهی بعدی ران توی صدای یکهویی فریاد شنیده شد:آدرس خونشو سویون واست ایمیل کرده!
به محض تموم شدن جملهی ران-یکی از روی سکو پایین پرید و به ریندو حمله کرد
انقدر سریع و یکهویی که ریندو حتی فرصت نکرد بلند شه اما تونست دستشو سپر کنه و شیشه روی دستش شکسته شد
کوکو تکون خورد و با لگد توی شکم مهاجم کوبید-ریندو چند ثانیه فرصت میخواست تا به خودش بیاد اما بعدش به سرعت برق از جا پرید
شیشه و خون از بازو و ساعدش بیرون زده بود اما تاثیر مسکن نمیزاشت درد رو حس کنه و ران حول شده داد زد اما صداش توی موزیک گم شد-از پرخاشگری برادرش حین مستی خبر داشت،نمیخواست توی این شلوغی یه مرد مرده روی دستشون بیوفته!
اما ریندو هنوز مست بود-جدا از اون انقدر خمار بود که به محض بلند شدن ناگهانیش روی زانوش فرود اومد
سانزو دوید و خودشو بهش رسوند-زیره بازوش رو نگه داشت که بلندش کنه اما ریندو مقاومت کرد
میدونست کی داره کمکش میکنه،میدونست کی کنارش وایساده و وای-میدونست که قلب بی جنبهش چقدر داره توی سینش دست و پا میزنه!
سانزو اما محکم تر نگهش داشت-انقدر محکم که ریندو کاملا توی آغوشش فرو رفته بود-بینیش از بین یقهی باز پیراهن سانزو به پوست نرم سینهش کشیده میشد و بدنش رو سست کرده بود
سانزو دستشو محکم تر گرفت تا تکونش نده-به شیشه خوردههایی که مثل صخره توی پوستش صاف وایساده بودن نگاه کرد و بعد به اون جدال وحشتناک وسط پیست!
╭─────┈┈┈.°୭
╰┈➤ 🌈
.𝂅 ִ ◯⃘ 𝆬 . 𞥊ֹ ׄ 𝇈⃝☁️𓂃
۫ ︩︪𔓕 🔥ৎ Ɨɑց:: #سانزوxریندو 𝆺𝅥 ׅ𝆭
به قلم سنجین••••☆
🌩- - - - - - - - - - - - - پارت بیست و سوم:
اما انگار تنها کسی که توی باغ نبود ریندو بود-ذهنش کلا پرت بود،پیشونیشو به کف دستش تکیه داده بود و چشماشو روی هم گذاشته بود-پوستش دوباره رنگ پریده شده بود و لبهاش تیره
اما سانزو نگاهشو از اون آینهی موربی که ریندو کل مدت از داخلش بهش نگاه میکرد گرفت-به ران داد و پرسید:چی میخوای هایتانی؟!
ران به پشت تکیه زد-لیمو رو توی تکیلا چکوند و سر کشید،انگار که برای حرفهایی که میخواست بزنه،نیاز داشت یکم مست کنه!
:میخوام ریندو خوشحال باشه!
طوری اون جمله رو گفت که سانزو اول متوجهی حرفهاش نشد-ران دوباره لیوانشو پر کرد:تقصیره منه نه؟
نگاه سانزو روی صورت ران میچرخید،
درسته...تقصیره ران بود!
اما سانزو ترجیح داد به این فکر نکنه که اگه خودش جای ران بود چه واکنشی نشون میداد
ران دوباره لیوان رو سر کشید و بعد به لیموی قاچ شدهی ته لیوان نگاه کرد:دارم سویون رو میبرم مسافرت!
سانزو دهنشو بست تا بلند نگه "بهکیرم"
چشمشو به لیوان ران دوخت تا بتونه لبهاشو کنترل کنه-و ران حداقل برای اون لحظه ازش ممنون بود
:ریندو توی خونهی قبلیمون زندگی نمیکنه-یه جورایی ترکمون کرده!
یه خندهی کوتاه از مابین لبهاش بیرون پرید که سانزو نمیدونست از روی غمه-یا از روی حسرت!
و جملهی بعدی ران توی صدای یکهویی فریاد شنیده شد:آدرس خونشو سویون واست ایمیل کرده!
به محض تموم شدن جملهی ران-یکی از روی سکو پایین پرید و به ریندو حمله کرد
انقدر سریع و یکهویی که ریندو حتی فرصت نکرد بلند شه اما تونست دستشو سپر کنه و شیشه روی دستش شکسته شد
کوکو تکون خورد و با لگد توی شکم مهاجم کوبید-ریندو چند ثانیه فرصت میخواست تا به خودش بیاد اما بعدش به سرعت برق از جا پرید
شیشه و خون از بازو و ساعدش بیرون زده بود اما تاثیر مسکن نمیزاشت درد رو حس کنه و ران حول شده داد زد اما صداش توی موزیک گم شد-از پرخاشگری برادرش حین مستی خبر داشت،نمیخواست توی این شلوغی یه مرد مرده روی دستشون بیوفته!
اما ریندو هنوز مست بود-جدا از اون انقدر خمار بود که به محض بلند شدن ناگهانیش روی زانوش فرود اومد
سانزو دوید و خودشو بهش رسوند-زیره بازوش رو نگه داشت که بلندش کنه اما ریندو مقاومت کرد
میدونست کی داره کمکش میکنه،میدونست کی کنارش وایساده و وای-میدونست که قلب بی جنبهش چقدر داره توی سینش دست و پا میزنه!
سانزو اما محکم تر نگهش داشت-انقدر محکم که ریندو کاملا توی آغوشش فرو رفته بود-بینیش از بین یقهی باز پیراهن سانزو به پوست نرم سینهش کشیده میشد و بدنش رو سست کرده بود
سانزو دستشو محکم تر گرفت تا تکونش نده-به شیشه خوردههایی که مثل صخره توی پوستش صاف وایساده بودن نگاه کرد و بعد به اون جدال وحشتناک وسط پیست!
╭─────┈┈┈.°୭
╰┈➤ 🌈
.𝂅 ִ ◯⃘ 𝆬 . 𞥊ֹ ׄ 𝇈⃝☁️𓂃
۫ ︩︪𔓕 🔥ৎ Ɨɑց:: #سانزوxریندو 𝆺𝅥 ׅ𝆭
- ۱.۳k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط