فیک من عاشق یه مافیا شدم

فیک من عاشق یه مافیا شدم
پارت ۲
از زبون جیا
داشتم دنبال ته میگذشتم که دیدم همون پسر مافیاعه داره یه دختره ریزه میزه رو عذیت میکنه و یه باکس که فک کنم دختره بهش داده بودو میریخت رو سر و کوله اون دختره بیچاره منم رفتم نزدیک وقتی میخواست یه سیلی بزنه به دختره دستشو گرفتم و
گفتم: دستتو بکش
کوک: هی دختر کوچولو فک نکن چون ابجیه رفیق و همکارمی کاری بهت ندارم
جیا: چ.چ.چی داری میگی داداش من مافیا نیست(باشک)
کوک: اوخی پس بهت نگفته نه؟ داداش تو یکی از بزرگترین مافیاهای دنیاعه و منم رئیس تمام مافیاهام(با حالت تمسخر امیز و پوزخند)
جیا: دروغ میگی عوضی(داد)
کوک: صداتو رو من بلند نکن نمیدونستی تو خودتم قراره مافیاشی؟(با داد ولی اخرشو اروم گفت)
وقتی اینارو گفت دنیا رو سرم خراب شد و اشک تو چشمام جمع شد و سریع به سمت کلاس ته دویدم
درو باز کردمو با داد
گفتم: کیم تهیونگ گورتو گم کن بیرون که باهات کار دارم
استاد ته: هی دختر جون با چه حقی همینطوری میای تو کلاس و داد میزنی
تهیونگ بدون توجه به حرف استادش از کلاس اومد و دستمو کشید تو حیاط وقتی رسیدیم دستمو محکم از دستش کشیدم و
گفتم: کیم تهیونگ نگفته بودی بزرگترین مافیای دنیایی و منم قراره مافیا بشم(باداد)
تهیونگ: کی اینارو بهت گفت؟
جیا: مگه مهمه؟ تو به من بگو چرا بهم نگفتی؟
تهیونگ: گفتم کی بهت گفته؟(با داد)
...........


شرایط: ۵لایک

ولی خداییش کم گفتما
دیدگاه ها (۰)

وینچنزو

سوتی های نادینا

ازینا😁

عرررررررر💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻😁😁😁😁🫂😭🫂😭🫂🫂🫂🫂🫂

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۶ویو فرداجیا:رفتیم از بابابزرگ شون...

#دوستی_اجباری#پارت_۲۰و خواست تهیونگ رو بزنه که کوک جلوی دستش...

‹ قلدر عاشق ›« پارت سوم »یه روز که کوک داخل همون انباری بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط