داشت رو زمین با انگشت چیزی می نوشت

داشت رو زمین با انگشت چیزی می نوشت

رفتن جلو دیدن چندین متر صدها بار نوشته

* حسین *

طوریکه انگشتش زخم شده !

ازش پرسیدن:حاجی چکار میکنی ؟؟

گفت:

چون میسر نیست من را کام او.. عشق بازی میکنم با نام او ..

خاطره ای از شهید پازوکی
دیدگاه ها (۱)

تو به آرزوی من رسیده ایدعا کن من هم به آرزوی تو بـرسماللهم ...

تصویر سمت راست تصویر یه دختر بچه سوئیسیه که با خانواده ش اوم...

پلاکبرای آنها بودو الانلایک برای ما!

یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،که گذرگاه است ...گذر ا...

I like this mistake.

Part ¹⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

#زیر_نور_ماه پارت21ولی جونگکوک چشم هاش رو باز کرد..چشم هاش آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط