پارت

پارت ۲
ویو ات
و به غذا خوردنش نگاه میکردم ، راستش من دوسش داشتم فقط میترسیم بگم

یونگی: به...چی داری نگاه میکنی هومم ؟؟
ات: ه..هیچی
یونگی: چرا شام نمیخوریی ( جدی)
ات: گرسنم نیس
یونگی: اینطوری نمیشه ( خودش خواست به ات غذا بده)
یونگی: ولی اگر غذا نخوری که نمیشه 🥺
ویو ات
وایییی خدا دوس دارم اون لپاشو گاز بگیرم ، اول مقاومت کردم و نزاشتم بهم غذا بده ولی بعد چشماشش.... وقتی به چشماش نگاه کردم ناخداگاه دست از مقاومت برداشتم

یونگی: چراا...انقدر نگام میکنی مادمازل؟؟( بم)
ات: چیزه خاصی نیس...عادتمه
یونگی:( یهو جدی شد) قوانین اینجا رو که بلدیی ؟!
۱_ عاشق خدمتکار ها یا بادیگاردا نمیشی
۲_ اجازه نداری به کسی دیگه ای جز من نگاه کنی
۳_ هیچوقت اینجا کار نمیکنی

دوباره بگمم....

ات: نه نه لازم نیس....خوب دیگه من گرسنم نیس
یونگی: ولی تو که هیچی نخوردی
ات: نه دیگه گرسنه نیستم
یونگی: بشینن...و غذات رو کامل....بخور ( داد)
ات: نمیخوام.....نمیفهمی ( داد)
یونگی: سر من داد نزن هاااا ( عربده)
ات: اگر داد بزنم میخای چیکار کنیی هاااا ( عربده)

ویو ات
یهو بلندم کرد و بردم اتاق شکنجه هر چه قدر سیع کردم ولم کنه اما نکرد و.....



بای بای 💞
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۳ویو راویشوگا انقدر کتکش زد که جونی نداشت حتا نمیتونست ...

وای 🤣🤣🤣🤣🤣

~ سناریو ~وقتی پریودی 🤣💔نامجون: ات چرا داری گریهه میکنیی ( ن...

پارت ۱ویو اتواییی خدا دارم دیوونه میشم ، اوه یادم رفت خودمو ...

پارت ۵ویو یونگیرفتم عمارت و خواستم از ات معذرت خواهی کنم فکر...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت ۲ویو اتکه بابام امد نمیدونم چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط